خانه
شماره جاری
آرشیو
نگاهي به خطاي نامة ميرزا علياكبر خطايي،جهانگرد ايراني قرن دهم
صورتگر نقاش چين
مسعود رضوي
صفحه 76
انتهاي شرق دور، كشور پهناور چين است. سرزميني بزرگ با مردماني از نژاد زرد، اما بسيار متكثر به لحاظ زباني و نژادي و فرهنگي. اين سرزمين، همواره مورد توجه بوده و درگذشته، مظهر عجايب و دوري و هنر و گاه قدرت بوده، چنانكه معنايي افسانهاي و اساطيري در كنار معناي وسيع واقعي داشته است. پيامبر اسلام(ص) در حديثي معروف فرموده: «اطلبوا العلم ولو بالصين» و مولانا جلالالدين تمثيلها و افسانهها در باب هنر و زيبايي چينيان در مثنوي آورده است. در كتب متعددي كه به نام «نوادر» يا «عجايب المخلوقات» و امثالهم در فرهنگ و تمدن اسلامي وجود دارد، شگفتيها و غرايب بسياري دربارة چين نقل شده است. با همة اين احوال، اما گويي سرزمين واقعي چين براي تاريخ و فرهنگ ما امري مفقود يا بسيار بياهميت قلمداد ميشده، زيرا جز افسانهها و اساطيري كه از فغفور يا خاقان چين نام برده يا قصههاي مربوط به نقاشان و برخي طبيبان چيني، كمتر منبع موثقي در اين باره از پيشينيان ما برجاي مانده است. دلايل تاريخي يا فرهنگي و زباني يا اجتماعي و اقتصادي اين مسئله بايد بررسي شود. اين دلايل هرچه باشد، نهايتاً قانعكننده نيست و عمدتاً بازمي گردد به ضعف توجه متأخران به اين امر و توجه بيش از حد آنها به باختر، چنانكه گويي خاوران هنوز در پس رشته كوههاي قصه و درياهاي اسطوره پنهان است. سرزمين اصلي چين، از تركستان تا كرانههاي درياي چين، گرچه به عنوان بخشي از سرزمينهاي اسلامي شناخته نيست، اما همواره درطول سيزده قرن، جمعيتي نسبتاً پرشمار از مسلمانان را در خود جاي داده و در تاريخ خود، به روشني نقش عنصر اسلامي در تحولات كشور را بازنمايانده است. بر پاية منابع سنتي چين و به تاييد شواهد تاريخي، ديانت اسلام در طول سدههاي نخستين هجري، با روشي صلحآميز و بيشتر از طريق بازرگانان، از دو مسير جنوب و شمال به سرزمين چين راه يافته است؛ گرچه از حيث زمان بايد راه دريايي جنوب را متقدمتر از راه خشكي شمال دانست.1 به نوشتة محمد بنجرير طبري در تاريخ الرسل و الملوك، اسلام در سال 15-714 ميلادي بدان سرزمين راه يافت و مسير اين راهيابي از استان بزرگ سينكيانگ ميگذشت و ماجراي غريبي داشته است. از قرون 13 و 14 تا اواخر قرن پانزدهم، منطقة اورومچي و تورفان به اسلام درآمدند و در قرن 16، حاكم آنجا خود را «سلطان» ناميد.2 بيترديد ايرانيان در انتقال اسلام به چين، عمدهترين نقش را ايفا كردهاند. بازرگانان ايراني بدان جا آمد و شد داشتند و بانوان ايراني، «زيبارويانِ بوسارمان» خوانده ميشدند و «بوسارمان» يعني «مسلمان». با بررسي حوزه نفوذ زبانهاي ايراني در اصطلاحات چيني، ميتوان به راز شباهت شاهنامه با «خِنگ شِن يني» - حماسه كهن چينيان – پي برد. واژههاي دخيلِ فارسي در ادبيات چيني، چنان فراوان بود كه در زمان مغولها، چينيان يك لغتنامه فارسي به چيني تأليف كردند.3 هنوز هم در برخي مناطق چين از واژههايي مثل «پرشه» استفاده ميشود و هنوز هم ستورانها و درمانگاههايي هست كه «پارسيان» نام دارد.4 در ميان روايات كهنتري كه به اين مسئله اشارت دارد، يكي از ابنبطوطه است كه معاصر شيخاجل سعدي شيرازي بوده و در «رحله» آورده كه به گوش خود شنيده كه قايقرانان و دريانوردان چيني اشعاري به زبان فارسي و به آواز ميخواندهاند. وزن زيباي اين اشعار و تكرار فراوان آنها سبب ميشود كه ابنبطوطه آن را به خاطر سپارد و با تغييراتي در آواها و كلمات ثبت كند. آن شعرها از سعدي بوده: آخر نگاهي باز كن وقتي كه بر ما بگذري يا كبر منعت ميكند كز دوستان يادآوري هرگز نبود اندر ختن، بر صورتي چندين فتن هرگز نباشد در چمن، سروي بدين خوشمنظري صورتگر ديباي چين، گو صورت و رويش ببين يا صورتي بركش چنين، يا توبه كن صورتگري5 اما نبايد پنداشت كه اين رابطة فرهنگي مربوط به دورة اسلامي بوده و از آن عهد و زمان پديدار شده است. اتفاقاً در عصر باستان، بسيار وسيع و حتي شاكلهاي از يك فرهنگ در هم تنيدة آسيايي بوده كه از طريق زبانهايي نظير سنسكريت، سُغدي و يا پارسي باستان با فرهنگ و زبانهاي شرق دور ارتباطي دائمي و دادو ستدي فرهنگي داشته است. مهدي حسن در تحقيق جالبي نشان ميدهد كه برخي واژههاي مهم و كليدي در فرهنگ صوفيانة ايران زمين، برآمده از سرچشمهاي كهن در چين است. از جمله واژههاي «صوفي»، «درويش»، «قلندر»، «مغ»، «مغبچه»، «پير مغان»، «ترسا»، «ترسابچه» و «هو» كه از اركان فرهنگ عرفاني ايرانياند.6 شواهد تاريخي نشان ميدهد كه در دوران سلسلة يوآن، اسلام بهطور گستردهاي در چين انتشار يافت. كتيبة يادبود تجديدبناي مسجد «دين حو»، در استان «خُه نه بي» و تعمير مسجد چوانجو در استان فوجيان حكايتگر همين گسترش است. در اين زمان برخلاف دورههاي سلسلههاي تانگ و سونگ، به اسلام به عنوان يك دين خارجي با حضور موقتي نگريسته نميشد. دين اسلام، در دورة امپراطوري يوان، مانند ساير اديان و انديشههاي موجود در كشور از جمله بوديسم، دائوئيسم و مسيحيت از احترام دولتمردان برخوردار بود. علماي دين اسلام «داشيمن» (يعني دانشمند) ناميده ميشدند و مانند علماي ساير اديان از حمايت رسمي و موقعيت ويژه بهره مند بودند. حكومت مركزي در دو مورد با تأسيس «دادگاههاي اجراي حدود» موافقت كرده بود.7 امروزه هنوز هم ميتوان شاهد لوحههاي فارسي بر سر درِ برخي مساجد بود. تا همين چند سال پيش، نيّت اقامة نماز به زبان فارسي ادا ميشد و مسلمانان چين، نمازهاي يوميه را با نام ايراني آن ميشناختند: نماز خفتن، نماز ديگر و....8 عنوان ديگري كه در تاريخ فرهنگ ايران، براي چين به كار ميرفته، «ختا» بوده كه در گذشته «خطا» و «خطاي» نيز تحرير ميشده است. مثلاً سعدي در گلستان آورده: «با لشكر ختا براي مصلحتي صلح كرده بود». و يا حمدالله مستوفي نويسد: «...اما اهلِ شرع، مدت ابتداي آفرينش را حَصر نكردهاند، اما گفتهاند هم ابتداش باشد، هم انتها؛ چه منزه از ابتدا و انتها، ذات واجبالوجود است و علماي هند و ختا و ختن و چين و ماچين بخشيان و فرنگان...»9 ادبا هم در اين باره بسيار نام ختا يا خطا را معادل چين گرفته و سرودهاند: بابل نفس است بازار نكورويان چين حاصل روح است گفتار عزيزان ختا (سنايي) و: سنبلستان خطم خشك نگشته است هنوز به من آييد كه آهوي ختاييد همه (خاقاني) در لغتنامه دهخدا، ذيل مدخل ختا آورده: «آن نام ولايتي است از تركان و در شعر و نثر فارسي، گاهي به اين شكل، يعني ختا آمده است». ذيل مدخل خطايي بچه هم آورده: «بچة اهل خطا، كنايه از بچة زيبا و خوبروست: تو خطايي بچهاي از تو خطا نيست عجب (كانكه از اهل صواباند خطا نيز كنند (سعدي در «شرفنامه منيري» نيز ذيل «خطا» آمده: نام شهريست از تركستان، زمين مُشك خيز منسوب به خوبرويان و شاهدان. فردوسي فرموده: همه مرز چين با خطا و ختن گرفتش به بازوي شمشيرزن10 استاد مجتبي مينوي در مقالهاي كتاب جالبي از رشيدالدين فضلالله همداني به نام «طب اهل خطا يا تنكسوقنامه» و برخي آثار ديگر در اين زمينه را معرفي كرده كه نشانگر روابط علمي ميان چينيان و ايرانيان در قرن هشتم هجري است.11 با اين مقدمات، نگاهي مياندازيم به كتاب جالب و خواندني «خطاينامه»، يا شرح مشاهدات سيدعلياكبر خطائي معاصر شاه اسماعيل صفوي در سرزمين چين. اين كتاب جالب و از جهاتي منحصر بفرد، به كوشش حضرت استاد ايرج افشار، از سوي مركز اسناد فرهنگي آسيا، در زمستان 1357 منتشر شده است. خطاي نامه با مقدمات و توضيحات چندگانه استاد افشار درباره سابقه روابط و تحقيقات و منابع ايران و چين، اطلاعات درباره سيدعلياكبر خطايي وكتابش، و سرانجام سابقه انتشار خطايينامه به زبان تركي و ژاپني و تحقيقات متعدد درباره آن پرداخته است. استاد افشار در مقدمه توضيحات مفيد وجامع ميدهد. از مسالك و ممالك و عجايب المخلوقات وطبايع الحيوان شرف الزمان مرورودي كه به سال 514 هـ ق تاليف شده تا سفرنامههاي سليمان سيرافي و ابودلف خزرجي و تحفه سليماني، سفرنامه محمد ابراهيم بن محمد ربيع، سفير شاه سليمان صفوي به دربار سيام، كه رّد آشنايي ايرانيان و اطلاعات آنان در باره سرزمين خطا و چين در آنها بارز است. همچنين توضيح ميفرمايد در باره جامعالتواريخ رشيدالدين فضلالله كه براي اولين بار تاريخ مفصلي از احوال مملكت و پادشاهان چين تدوين كرده و مسلم است كه «او اين كار مهم را به مدد اطلاع دانشمندان چيني و براساس مآخذ چيني به انجام رسانيد.»12 مصحح توضيحات جالبتري هم دارد. از جمله اينكه چيني ها هم متقابلاً آثاري در اين عرصه دارند. نظير يادداشتهاي سفر هيون تسانگ زائر مشهور چيني در دوره ساساني كه اخباري از عصر ساساني برجاي نهاده است و نيز يكي از همراهان چنگيزخان كه «مردي ديواني و منجم بود به نام Yehlu chho=Tshai و او كتابي نام يادداشتهاي سفر مغرب نوشت. ديگري Chhang Te است كه از جانب منكوقا آن به نزد هلاكوخان آمد و سفرنامهاي به نام يادداشتهاي سفارت مغرب از خود به جاي گذاشت. يا مسافرت Fu An كه در سال 1395 ميلادي از طرف امپراطور چين Hung-Wu به سمرقند آمد. اين اشارات نشاني است از آنكه در دوره هاي پيشين، چين و تمدن آن نزد ما ايرانيان ناشناخته نبود. هماره ميان دو سرزمين روابط بازرگاني موجود بود و راه ابريشم يكي از وسايل اين ارتباط بود... دريانوردي ميان سواحل خليج فارس و بنادر چيني هميشه رايج بود و در تمام كتابهاي مربوط به اين رشته اطلاعات زياد مضبوط است... راه دريا وسيله اهمي بود كه امتعه چيني به ايران ميآمد. جز آن كه بعضي از مآثر ديگر تمدن چيني هم به مانند قطبنما و باروت و ظروف چيني، مخصوصاً از عهد صفوي به بعد به ايران وارد شد. وسعت دامنه اين نوع ارتباطات را بايد در كتاب عظيم «تاريخ تمدن و علم در چين» ـ در هفت جلد تاليف نيدهام Needham ديد. در اين كتاب اشارات زياد به مناسبات فكري و فرهنگي و علمي دو ملت شده است (صفحات هشت تا دوازده) استاد افشار، البته در دهه 1350 كه مشغول تصحيح و تحقيق درباره اين كتاب بوده، از كتاب ليوچي بيخبر بوده است. كتاب او به زبان چيني نوشته شده و Tiam Fang Xingli يا طبيعت و اصل در اسلام نام دارد.13 اين اثر مهم توسط ساچيكو موراتا به انگليسي ترجمه شد و با تصحيح و مساعدت ويليام چيتيك و مقدمه حضرت استاد سيد حسين نصر با عنوان «تعليمات حكيمانه ليوچي، انديشه اسلامي به زبان كنفسيوسي» از سوي مركز آسيايي دانشگاه هاروارد منتشر شد.14 كتاب ليوچي مهمترين اثر در تطبيق فرهنگي و دين پژوهي همدلانه يا تطبيقي است. استاد افشار توضيحات جالب ديگري هم داده است. از جمله اينكه اصطلاح خطائي، يكي از هفت اصل نقاشي ايراني است و كاغذ خطائي نيز از منسوبات به چين است و لفظ «چيني» كه به نوعي ظروف گفته ميشود، همگي از عوارض روابط ما با چينيان است. جالب تراز اينها، لفظ «سيني» است كه براي حمل ظروف به كار ميرفته و ميرود و احتمالاً لفظ معرب «چيني» است. در دوره صفويه، اصلاً گاهي به جاي سيني، چيني ميگفتهاند (ص سيزده) به اينها ميتوان افزود كه در كتيبهاي از قرن هفتم كه در حرم حضرت معصومه در قم از سال 602 هجري نصب است، لفظ «الصينيه» ضمن عبارتي عربي به جاي «كاشي» استعمال شده است.15 اما خطاي نامه كه به گفته ايرج افشار... پس از نوشته غياث الدين نقاش مهمترين ماخذ فارسي درباره چين، كتاب خطاي نامه، نوشته سال 922 قمري است (ص 1) مولف شخصي است به نام سيدعلياكبر كه نسبت خود را «خطايي» آورده و ... به استناد ذكري كه از سلطان سليم بايزيد عثماني (918ـ926)... كتاب را در زمان سلطنت آن پادشاه تاليف و به نام او مصدر كرده... به استناد خبري كه راجع به صارم كُرد در واقعه جنگ ميان قواي شاه اسماعيل و او، در اين كتاب هست (ص 167) مسافرت علياكبر به چين چند سالي پيش از آغاز سلطنت سلطان سليم انجام داده است، تاريخ تاليف كتاب 922 هجري است(صفحات 2 و 3) اين علياكبر خطايي، در اوايل قرن دهم راهي چين شده و آنطور كه از سفرنامهاش برميآيد، صد روز در چين حضور داشته، سفر كرده و شرح مشاهداتش را نوشته است. دوازده نفر همراه او بودهاند و عمق رصد آنها در چين، منطقه وشهر خانبالغ بوده و كلاً «در يك قسم از دوازده قسم ملك چين سه ماه راه رفتيم» (ص 114) و «صد روز در درون ملك خطاي رفتيم متصل زراعت بود» (ص150) و در اين روزهاي آخر يكي از همراهان وي مشكلي ايجاد ميكند.» ... از قضا، يكي از جهلاي ما جنگ كرد با يكي از گروه تبتيان و به سبب جنگ يك كس، جماعتي از آن گناه، بيگناه را به بند كرده به سجن درآوردند ولي عنايت حق بود كه مردم مسافر را چوب زدن و اشكنجه كردن نبود و جريمه دادن نيز بر مسافر نبود» (ص 100) «و ما را در بندها و زنجيرها درآوردند تا پنج روز. بعده حكم از سراي خاقان برآمد كه مايان را بند و زنجير بردارند و خالي رها كنند. زيرا كه ايشان اين نوع عقوبتها نديدهاند گفته و طاقت آن را ندارند» (ص 104) و خلاصه اينكه نهايتاً چينيان و بزرگان قضات ايشان به اين نتيجه ميرسند كه فقط آن كه گناه كرده حبس و بعداً قصاص شود و مابقي رها شوند و چنين شد. مولف در هر كجاي كتاب كه ذكري از واقعهاي كرده، شعري هم سروده و گاه اشعاري از شاعران سلف آورده، اما سرودههاي خودش چنگي به دل نميزند و ذوقي در اين زمينه نداشته. نثر كتاب اما خوب و خواندني است. گاهي ظرافتها و زيباييهايي دارد و مهمتر از همه، نثر مرسل وساده و بيحاشيه است كه اگر امروزه بود، نمونه عالي نثر گزارشي وخبري محسوب ميشد. خطاي نامه، يك مقدمه و بيست و يك باب است و يك خاتمه. هر باب عنواني دارد. بابها منطقي، از جغرافيا به مسائل اجتماعي و فكري وديني و آداب و ذائقهها و ... ميرسد. در باب دوم در «دينهاي مختلف ايشان» سخن ميگويد: «و آن چيز كه اعتقاد خاقان چين است آن است كه خدا را بيگانهگي (= به يگانگي) بداند و خود را در دين شكموني ميدارد. منقول است كه او پيغمبر بوده است و حضرت محمد را عليه السلام به نام شين چين بخوانند يعني بهترين آدميان» (ص 42) اما اين شكموني، چنانكه خطايي گفته، پيغمبر بوده «و در آن حين كه از مادر زائيده، هفت قدم راه رفت و در هر قدم او گلها شكفت و رياحين بردميد و با خلق در سخن آمد و به خداي دعوت كرد و خلق قصد كشتن او كردند و اشارت بر كوه كرد. كوه بشكافت و او در دل سنگ [درآمد] و كوه التيام يافت و سنگ بر طور بلور طراوت پيدا كرد... الخ» (48) از اينها مهمتر، بحث در اقتصاديات ونظام سياسي و زيست اجتماعي و قواعد حقوقي ايشان و بسياري جزئيات زندگي چينيان است و سيدعلي اكبر نتيجه ميگيرد: «از جهت نگاه داشت قانون است كه مملكت ايشان چندين هزار سال است خرابي نديده است و هر روز در زياده شدن است» (97) و «در همه شهرهاي خطاي هر چه خواهند هست و بسيار و ارزان» (120) « و مثل آسيا تمام قواعد و قانون ايشان عكس قواعد و قانون ممالك عالم است» (152). واپسين سخن را نيز از «خطايي» در باب مملكت «خطاي» نقل ميكنم و توصيه به خوانش اثر مينمايم: «از خرد و بزرگ چنان مطيع يكديگرند كه يك كار دو بار فرمودن و يك سخن دوبار گفتن نبود. دريغا اين در مملكتهاي اسلام بايستي! اگر دوبار كاري را فرموده شود و يا گفته شود در قانون در خورد گناه او انتقام ميكنند. و رحم نميكنند از ترس فوت قانون» (ص 159). پانوشتها: 1ـ دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، جلد هشتم، تهران1377، ص 555. 2ـ سفر اسلام به سرزمين كنفسيوس، مرضيه سليماني، كتاب ماه دين، شماره 145، آبان 1388، ص 20. 3ـ اين لغتنامه را مينوبو هوندا M.Honda در دانشگاه هوكايدو ژاپن به چاپ رسانده است. نگاه كنيد به مقاله روابط فرهنگي ايران و چين، رضا اعلامي، فرهنگ اسلامي، زمستان 1366، ص 89 و 90. 4ـ سفر اسلام به سرزمين كنفسيوس، همان. 5ـ سلوك قارهاي فرهنگ ايراني، مرضيه سليماني، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، شماره 132، ارديبهشت 1388، ص 42. 6ـ اصطلاحات صوفيه در چين، مهدي حسن، ترجمه دكتر سيدمهدي حسيني اسفيدواجاني، اطلاعات حكمت و معرفت، شماره 42، شهريور 1388، صفحات 32 تا 37. 7ـ فرهنگ اسلامي و ايراني در چين، فنگ جين يوان، ترجمه محمدجواد اميدوارنيا، انتشارات بينالمللي الهدي، بيتا، ص 19. 8 ـ سفر اسلام به سرزمين كنفسيوس، همان، ص 19. 9ـ تاريخ گزيده، به تصحيح و مقدمه شادروان دكتر عبدالحسين نوايي، اميركبير 1360، ص 8 . 10ـ منقولات، و شواهد شعري و توضيحات لغوي از لغتنامه دهخدا، ذيل مدخلهاي ختا و خطا و تركيبات مرتبط با آن. 11ـ ترجمه علوم چيني به فارسي در قرن هشتم هجري، استاد مجتبي مينوي، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، ج 3، شماره 1، سال 1334 شمسي، ص 261. 12ـ خطاي نامه، به مشخصات انتشار درون مقاله، ص چهارده از مقدمه شيواي ايرج افشار، از اين پس همه ارجاعات با شماره صفحه درون پرانتز، مربوط به همين كتاب خواهد بود. 13ـ رك به سفر اسلام به سرزمين كنفسيوس و مصاحبه پروفسور ويليام چيتيك با روزنامه اعتماد، 14 دي 1387. 14. The Dagelearning of Liuzhi: Islamic Thought in Confucian Terms, Sachiko Murata. William C. Dhittick, Tu Weiming, Seyyed Hossein Naser, Harvard University Asia Center. 15ـ تربت پاكان، حسين مدرسي طباطبايي، قم 1335، جلد اول، ص 49.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر