خانه
شماره جاری
آرشیو
نظريه انتقادي و زيباييشناسي
صفحه 80
نشست "نظريه انتقادي و زيباييشناسي" با سخنراني بابک احمدي در مؤسسه معرفت و پژوهش برگزار شد. بابک احمدي در ابتداي اين نشست با اشاره به اينکه موضوع انتقاد و تفکر انتقادي بحث و موضوع جديدي نيست، گفت: بحث انتقادي و نقادي در دل فرهنگ غرب بوده و موضوعي قديمي است. اما وقتي صحبت از نقد ميشود ما با نقدهاي گوناگون در عرصههاي گوناگون سر و کار داريم. مثلا ما نقد ادبي، نقد سينما، نقد هنري و ... داريم. وي با تاکيد بر اين نکته که در بحث هنر و نقد هنر، نسبت ميان اثر هنري و دنياي بيرون مهم و قابل توجه است گفت: اين سئوال مطرح است که آيا اثر هنري تقليد از جهان بيروني است يا نه. از نظر ارسطو تقليد اثر هنري از دنياي بيروني عين به عين و به همان صورت نيست. به نظر ارسطو اگر تقليد اثر هنري از دنياي بيروني بزرگتر از آن دنيا باشد تراژيک است و اگر اين تقليد کوچکتر از دنياي بيرون باشد کوميک است. وي تصريح کرد: اين دسته بندي ارسطويي هنوز هم ساري و جاري است. ولي بايد در نظر داشت آثار هنرياي هم هستند که تلفيقي از اين دو هستند. به عنوان مثال "در انتظار گودو" اثر بکت تلفيقي از تراژدي و کمدي است و آن را ميتوان اثري تراژيک-کمدي ناميد ولي به هر حال هنرمند اين دو دسته را به عنوان کدهاي متفاوت ميبيند. وي در ادامه با اشاره به تعريف زيبايي شناسي تصريح کرد: زيبايي شناسي به معناي قلمرويي است که مسايل مربوط به آفرينش هنري و تکوين هنري و اثر هنري به عنوان يک ساخته اجتماعي بحث ميشود. در چند قرن گذشته اين مسئله سرچشمه بيشماري از مسائل بوده است. در اين بحث رابطه اثر هنري با اجتماع مهم است. براي خيليها اثر هنري بازتاب جهان بيرون است و براي برخي نيز اثر هنري بازتاب جهان بيرون نيست. احمدي تاکيد کرد: براي جناح چپ ارتباط ميان اثر هنري و جهان بيرون خيلي مهم است. در ميان انديشمندان مکتب فرانکفورت بنيامين، آدورنو و مارکوزه بيش از سايرين در مورد هنر سخن گفتهاند. اگر بخواهيم با زبان مارکسيستي از رابطه ميان اثر هنري و دنياي بيروني سخن بگوييم اثر هنري روبناست و به روبناي اجتماعي تعلق دارد و با تغيير شرايط اقتصادي، اثر هم تغيير مييابد. البته همه مارکسيتها به اين تعيينکنندگي اعتقادي نداشتند. به عنوان مثال تروتسکي اين تعيينکنندگي عوامل اقتصادي را بر موارد روبنايي مسخره ميدانست. وي يادآور شد: آدورنو که متاثر از مارکس است معتقد است که در آثار هنري جنبههاي عقبمانده زندگي از يک سو و جنبههاي پيشرفت را از سوي ديگر ميتوان ديد. از نظر او اثر هنري محدود به زبان کنوني است ولي سخن از جهان ديگري ميدهد. اين نظريه آدورنو در دهه 30 ميلادي بيان شد و صرفا براي هنر نبود. وي تصريح کرد: براي بررسي نظريه آدورنو بايد شرايط اجتماعي و تاريخي آغاز قرن بيستم را در نظر آورد. در ابتداي اين قرن زندگي بشر زندگي عقب افتادهاي بود و هنوز نتايج انقلاب فرانسه که شهروند آزاد را بسازد به چشم نميخورد؛ اگر چه ميداشت ميساخت. در اين قرن دو جنگ عظيم و دهشتناک را بشر تجربه کرد و خواب خوش او پريشان شد. علمي که مورد ستايش بود به توليد سلاحهاي شيميايي و ميکروبي در جنگ جهاني اول منجر شده بود. وي افزود: در اين شرايط نظريه انتقادي شکل ميگيرد. اين نظريه ديالکتيک منفي است و اگر چه به بديها اشاره ميکند ولي راه حلي ارائه نميدهد. براي متفکران اين تفکر، ستاره اميد اگرچه بالاي سر قرار دارد ولي رهنمون به جايي نيست و راهنماي جايي نبود. انديشه اين متفکران در نپذيرفتن و نقد است ولي چيزي را جايگزين نميکنند. احمدي در ادامه تاکيد کرد: آدورنو سرمايهداري را نميپذيرد و نقد ميکند و ديد منفي به ليبراليسم دارد و سرمايهداري را نجات دهنده نميداند. او به اين جهان نگاه سياهي دارد و براي او هنر آخرين پناهگاهي بود که ميشد رهايي را جستجو کرد. در هنر مدرن ناممکن بودن رهايي را از نگاه وي ميشد ديد. وي تصريح کرد: به نظر آدورنو دودسته هنر وجود دارد. يکي براي اقليتي خاص که اين نوع هنر، انتقادي و رد کننده است وديگري هنر عامهپسند. اين دسته اخير توسط افرادي از همان فرهنگ ساخته ميشود و در صدد پاسخگويي به نداشتهها و حقارتهاي آنان است. اين هنر عامهپسند جهان نداشتههاي آنان را به جهان داشتهها تبديل ميکند. آدورنو هنر عامه پسند را هنر پست ميداند. وي تاکيد کرد: نظر آدورنو در مورد هنر اشرافي است و او هنر را تبديل به فکر کردن ميکند. اين نوع نگاه به هنر در بهترين حالت نخبهگرايي است و در بدترين تعبير و حالت فاشيسم است. نگاه او به صنعت فرهنگ تحقير آميز است.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر