خانه
شماره جاری
آرشیو
زندگي و آثار نورالدين مدرسي چهاردهي
طريقتهاي كهن و مسلكهاي تازه
سيد مسعود رضوي
صفحه 67
معاصران و مردمان با فرهنگ، معمولاً در رابطه با عرفان و تصوف به زيبايي و شيفتگي سخن ميگويند. حق هم همين است و روح كمال پسند و زيبايي دوست آدمي هميشه ميل به امور عالي و استعلايي دارد. اما حقيقت آن است كه در اين عرصه، ضمن تكريم و بزرگداشت، نبايد جانب احتياط را فرو نهاد. محقق فقيد مرحوم استاد نورالدين مدرسي چهاردهي از جمله دانشوراني بود كه ضمن شناخت و تكريم ارزشها و امتيازات اديان و فرق، و عرفان و تصوّف و متعلّقات و شعائر آن، جنبههاي منفي و قابل نقد تصوّف و مسائلي نظير رمّالي، درويش بازي و دروغهاي عوامانه و مصائب مرتبط با آن را نيز به خوبي معرفي ميكند. مسأله مهم اين است كه او همه چيز را از درون شناخته، (چه خوب و پسنديده و چه بد و ناپسند) و لذا آثار وي گرچه به لحاظ ساختار و تدوين، كمي قديمي و سنّتي به نظر ميرسد، اما براي علاقمندان به مسائلي عميق و پژوهشگران صاحبنظر، مغتنم و بسيار مفيد است. حقيقت مغز، پوست آمد شريعت ميان اين و آن باشد طريقت (بيتي از گلشن راز) تصوف را جنبه عيني و ظاهري عرفان خواندهاند. اين حد بندي را ميتوان پذيرفت، اما نبايد بدان اكتفا كرد و تعريفي كلي، دقيق، جامع و مانع براي تصوف را با اتكا بدان ميسر شمرد. هيچ پديدهاي به قدر تصوف و عرفان، در تاريخ فرهنگ ايران دستخوش ابهام، لغزندگي و تأويل نبوده است. ماهيت باطني و راز ورانة عرفان و كيفيت ادبي و نمادگرايانه سخن و آداب صوفيان، چنين وضعي ايجاد كرده و بدان اضلاع پيدا و پنهان و ابعاد متعدد و غريبي بخشيده است. تاريخ تصوف، همواره تاريخ ابهامها و سايههاي مه گرفته بوده كه با تعمد سالكان و مرشدان طريقت، اين ابهام و اسرارآميز بودن به مثابه يك مزيت براي اين جريان حفظ شده و حتي حفظ اسرار، در زمره اصول اوليه فرق و سلاسل صوفيه درآمده است. از خواجه بزرگ شعر پارسي است كه فرمود: گفت كان يار كز او گشت سرِ دار بلند جرمش آني بود كه «اسرار» هويدا ميكرد و نيز فرمايد: به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات؟ بخواست جام مي و گفت «راز» پوشيدن! اين اشارات و تلميحات، البته در مقام بيان پيچيدگي فهم حقايق و غوامض عرفان و دشواري سلوك تصوف است، وگرنه كيست كه نداند حجم انبوه كتب و مقالات و رسالات و سرگذشتها و دواوين شاعران ما در توضيح و تفسير و بيان مفاهيم و مسائل عرفان، و مراحل و مقامات تصوف، و شرح كرامات و تذكره آباء صوفيه تحرير شده است؟ تصوف، علاوه بر غموض معنوي و مضموني، و گستردگي اصطلاحي و بياني، مسئله ديگري هم دارد و آن تعدد فرق و پراكندگي و تفرق طوايف اين فرقههاست. اين مسئله در دوران متاخر بيشتر ديده ميشود و مدعيان طريقت در اقصاي شهرهاي و قراء و دهات و حتي زاويه كوهستانها و... پديد شده و وصول به حق و حقيقت را مقصد خود قرار دادهاند. اينها همه نشانهاي بر دشواري پژوهش در باب تصوف ـ خاصه صوفيه اخير ـ است و جز پژوهندگان خبره و محققان كارديده و بسيار خوانده، منزلت و صلاحيت اين كار مهم را ندارند. ابعاد گسترده اقليمي، حجم كثير كتب و منابع، و امكان تحقيق عملي و حضوري در محضر مرشدان طرائق و مدعيان حقايق، خطير بودن اين كار را نشان ميدهد و دلالت بر جانسوز بودن آن دارد. مرحوم نورالدين مدرسي چهاردهي، يكي از علاقمندان اين طريق بود كه طي ساليان دراز ـ بلكه تمام عمر ـ در مسير تحقيق، تعامل، تحصيل و ارشاد علاقمندان در باب تصوف و ملل و نحل گام برداشت. آثار او از هر حيث منبع مفيد و مناسبي براي محققان و حتي خوانندگان معمولي در باب مسائل مهم تصوف، دين، برخي فرقهها و اشخاص داخل در آنهاست. نورالدين مدرسي چهاردهي در سال 1297 خورشيدي در شهر مقدس كربلا از خانوادهاي روحاني متولد شد. پدربزرگش، آيتالله ميرزا محمدعلي مدرسي چهاردهي از اعاظم مراجع و مدرسين تشيع و استاد شيخ آقابزرگ تهراني صاحب كتاب شريف «الذريعه» و مرجع كتابشناس و فقيه فاضل آيتالله سيدشهابالدين مرعشي نجفي بود. به وضوح ميتوان سلسله پژوهش و كتابخواني و منبعشناسي را از همين رابطهها دريافت. اين زنجيره در خانواده مرحوم ميرزاعلي مدرسي، البته كهنتر است و نسب پدري وي به ملا عبدالرزاق لاهيجي صاحب كتاب «گوهر مراد» و از طرف مادر به سيد بحرالعلوم ميرسد. سيد نورالدين وقتي در بدو جواني همراه خانواده به گيلان بازگشت، كسوت روحاني داشت و از همان ابتدا اشتياقي وافر به عرفان و مسائل روحاني در خود سراغ ميگرفت، چنانكه گام در مسيري نهاد كه تا پايان عمر وي را درگير ساخت. وي تصميمي خطير گرفت كه كمتر طلبهاي جرأت ورود بدان را دارد. يعني به جاي خواندن كتب و حواشي و اسئله و اجوبه و رديات كه جملگي ماهيتي مكتوب و اقناعي داشتند، به شيوة ابوريحان بيروني رو كرد. ابوريحان در «آثار الباقيه» نكته ظريفي را در باب شيوة خاص پژوهشي خود متذكر ميشود، و آن اين كه بايد مدتها زبان يك دين را آموخت، اصل كتب آنها ـ خاصه متون مقدس و پايه ـ را خواند، با آنها همدلي و همزيستي كرد و شاگردوار، در محضر استادان و بزرگان و پيشوايان ايشان تلمذ كرد تا به روح و حقيقت و جوهر آن فكر و عقيده يا مذهب و طريقت نزديك شد. اين معنا همان اصطلاح معروف «اپوخه» در دينپژوهي جديد است كه ويلفرد كانتول اسميت رواج داد و معناي آن راه رفتن با كفش ديگري است تا بتوان همچون او و در طريق او گام برداشت. نورالدين مدرسي چهاردهي اديان و مذاهب و مسلكها و مشربهاي متعددي را تجربه كرد. در اين باره نكتههاي جالبي را در مقدمه كتاب «سيري در تصوف» آورده است. او ديانت يهود را نزد خاخامهاي يهودي فراگرفت و با تسلطي كه بر تورات و تلمود بابلي و اورشليمي داشت، 613 قانون ديانت يهود را از عبري به فارسي برگرداند. در مسيحيت غسل تعميد يافت و نزد دكتر سعيدخان كردستاني و نيز پروفسور ميلر به آموزش آيين مسيح مشغول شد تا آنجا كه به سلك كشيشان درآمد. آيين زرتشت و آيين هوشنگ را نزد استاد رشيد شهمردان كه از موبدان برجسته بود فراگرفت و به سلوك هوشنگي عامل شد. اديان هند و مكتب جوكيها و فلسفه سانكهيه را نزد پروفسور عباس شوشتري (مهرين) فرا گرفت و مانويت و ميترائيسم را نزد استاد ذبيح بهروز تحصيل كرد. نقطويه را نزد پيشواي نقطويان، محمد بابا آموخت و از طرف وي جانشين و به مقام «بابا» پيشواي نقطويه نائل آمد. نورالدين مدرسي اسپيريتيسم را نزد استاد ثقفي فرزند اعلمالدوله كه اين علم و فنون و تكنيكهاي آن را در فرانسه آموخته بود تلمذ كرد و مكاتبي چون مكتب حشمتالسلطان دولتشاهي را نيز مورد دقت قرار داده و آموخته بود. وي طريقه موسوم به پاكديني را نيز مستقيماً نزد احمد كسروي فرا گرفته و پس از آن توجهي ويژه به تصوف يافت. در سلاسل تصوف بسيار چيره دست و استاد بود. در طريقت خاكسار به مقام «كسوت» نائل و «مهر نبوت» داشت. در ذهبيه به «ارشاد» نائل شد. در مسلكهاي ديگري نيز عميقاً غور كرده و از چند طريق اجازه ارشاد داشت. آنچه آثار وي را از ديگر نويسندگان و محققان ممتاز ميكند، نحوه تحقيقات وي است كه هم در كتب و منابع علمي و تحقيقي به تتبع پرداخته و هم به صورت عملي و تجربي آنها را دريافته است. روش درستي بود كه در سنوات اخير كسي بدان نميپردازد و شايد محدوديتهاي فراوان هم هست. نورالدين مدرسي چهاردهي، گرچه فرق و طرق و مسالك بسيار را تجربه كرد، اما در هيچ يك توقف نكرد. به رياست مذاهب و مسلكها تن نداد و شروع به تحرير و نگارش كتب و مقالات آموزنده و دست اول در اين زمينه كرد. تنها استثنا در اين زمينه، تعلق خاطر به استاد صافي ضميرش عباس كيوان قزويني بود. از شانزده سالگي كه به محضر كيوان براي تحصيل برخي ظرائف عرفان رسيد تا واپسين دم حيات آن مرد از تعليمات روحي وي بهرهگرفت. وي سلوك روحي را مقامي بلند و هدف تصوف ميدانست و مريد و مرادي و درويش بازي را دكانداري و فريب ميدانست. نورالدين مدرسي چهاردهي در آذرماه سال 1376 خورشيدي درگذشت. وي پنج سال پيش از مرگ، مسعود رضا مدرسي چهاردهي را وارث خويش در امر انتشار آثار خود و استادش كيوان قزويني قرار داد. از او 25 كتاب و تعدادي رساله و مقاله باقي مانده كه جملگي بكر و واجد مطالب درجه اول در موضوعات مطروحه است. كتاب «شناخت حسن صباح و كارهاي شگفت او» بسيار مورد توجه قرار گرفت. اثر ديگر وي به نام «وهابيت و ريشههاي آن» سالها مرجع اصلي مطالعات پارسيزبانان درباره اين فرقه بود. اما آثار مهم او در باب تصوف را بايد آثاري بسيار ارجمند و كلاسيك قلمداد كرد. «سلسلههاي صوفيه» كه انتشارات علمي و فرهنگي منتشر كرده، مرجعي بيجايگزين است كه در ميان اهل تحقيق به خوبي شناخته شده است. در اينجا ما در باب سه كتاب وي، با تفصيل بيشتر سخن خواهيم گفت. 1- «اسرار فرق خاكسار ـ اهل حق، ملك طاووسي و...» در سال 1369 توسط انتشارات پيك فرهنگ منتشر شد. اين كتاب به انضمام سه رساله خطي در باب فرمانهاي دراويش كه نمونهاي از روابط و ضوابط و نثر و عقايد صوفيه متاخر است منتشر گرديده و شامل مطالب متنوع و متعددي درباره فرقههاي معاصر صوفيه است. از جمله خاكسار، بكتاشيه، سلسله عجم، نقطويه، حروفيه، اهل حق، ملك طاووسي، سباييه و... كه هر يك با اساطير و آداب و برخي خرق عادات و اسرارشان مورد توجه قرار داده شدهاند. روش مولف، البته تفصيل و ورود به مباحث تاريخي و توصيفي نيست. ديدهها و خواندهها و آنچه را دريافته ثبت و منتقل ميكند. درباره مارگيري و سخنوري و دعانويسي و نقابت و داستانسرايي و نقالي و پردهداري و تدخين مخدرها و تاج درويشي سخن ميگويد و نيز درباب داستانها و روايات ايشان و برخي كتب نظير «دبستان المذاهب» و «شاهنامه حقيقت» و امثال و ذلك. در جاي جاي به ذكر خاطره و بيان دقايقي ميپردازد كه از نظر تصوفپژوهان ميتواند رافع اشتباهات در منابع ديگر باشد. مدرسي در مجموع منتقد تصوف و طرائق و روشها و آداب ايشان است. در مقدمه هدف خود را باز ميگويد: «بارالها به مشيت الهي توفيقم دادي كه گويوار از يك سلسله تصوف به سلسله ديگر كشانده شدم و از يك دين به دين ديگر و از يك مذهب به مذهب و مكتب و مشرب ديگر غلطاندي و عنايت تو مرا از رياست مكتبهاي تصوف بازداشت و گرد مال و منال و رياست نگشتم و در پيرانه سر ره آورد پنجاه و پنج سال علمي و عملي تحقيق نمودم و براي بيداري نسل جوان دامن همت بركمر زدم و از دشمنيهاي رذيلانه ناجوانمردانه مسندنشينان هراس به دل راه نداده و كنه هر مسلك را به روشني بيان داشتم و با لطايفالحيل از انتشار آثارم جلوگيري نمودند. باز از پاي ننشستم و شبها بعد از ساعت نيمهشب در به روي خود و بيگانه بر بستم. و نتيجه تتبع و رياضات صعبه ثمرهاش آثارم ميباشد...» حقيقتاً آن مرحوم گزاف نگفته و نكتههاي بكر و تازه، انتقادهاي جدي و خرافه سوز، و حقايق صحيح و تجربه شده در فحواي كتب وي فراوان است. از جالبترين نكات در اين كتاب، شرح بعضي از اصطلاحات صوفيان متاخر است، خاصه برخي مصطلحات خاكسار و اهل حق كه در فرهنگنامههاي كلاسيك تصوف وجود ندارد و مخصوص دهههاي اخير است. از جمله: مطراق ـ چوبدستي كه چهل گره داشته باشد/ دوده ـ سلسله را گويند/ پياله ـ مرحله دوم طريقت كه با مرحله لسان در يك زمان انجام ميگيرد/ كسوت ـ مرحله سوم خاكسار كه شانه راست را به عنوان تاسي به مهر نبوت داغ كنند/ بابا ـ مرشد دوده عجم است/ رشمه ـ مانند گستي زردتشتيان سه دور دور كمر پيچد و در مقابل ناف سه گره زند/ يار ـ هم مسلك خود را نامد/ خار ـ غير اهل حق باشد/ ملك طاووس ـ شيطان/ جم خانه ـ محل اجتماع اهل حق و به عبادت پردازند/ ختم جم ـ جلسه گردهمايي به پايان رسيد/ و...» اين نوع اصطلاحات، البته قدري غريب است اما فوقالعاده اهميت دارد در پژوهشهاي متاخر در باب تصوف. فيالواقع منابع پراكنده و گاه نهان شده صوفيه در دوران معاصر، به ندرت مجالي براي پرداختن به اين جزئيات، مفاهيم و مسائل باقي ميگذارد. برخي رسوم و شيوهها هم، ضمناً ارزش مردم شناختي بسيار دارد. مثلاً نقالي و پردهداري و مارگيري و امثال ذلك. از جمله در باب مارگيري كه مكتب و سلسلهاي دارد و آداب و تعاليم و روشهايي جالب، مينويسد: «هر كوچك ابدالي كه نزد مارگير سالها خدمت نمايد، به مرور به سموم هر مار آشنا شده، به تدريج بدن خود را به سموم عادت داده و شامه مار حس كرده و مقهور مارگير شده يا فرار ميكند» يا «براي طلسم كردن مار گويند: بستم دم مارو نيش عقرب بستم/ بر نوح نبي سلام كردم رستم». در جاي جاي اين رساله، نكات عبرتآموز، جالب و غريب در باب فرق و مسلكها و سلسلهها و خرافات و عجايب برخي معتقدان بدين روشها و طريقتها ثبت شده و در حكم منبع قابل اعتمادي براي محققان است. 2- اما كتاب مستطاب «سيري در تصوف» كه چاپ دوم آن توسط كتابفروشي اشراقي در سال 1361 منتشر شده، محصول كار مولف در دهههاي سيوچهل شمسي است. در صفحه كتيبه و صدر كتاب آمده است: «سيري در تصوف ـ در شرح حال مشايخ و اقطاب و توصيف كليه سلاسل صوفيه موجود در ايران و شعبات تئوسوفي و مكتبهاي روحي و ارتباط با ارواح و نقطويه و مسلك مانوي و مزدكي و اصطلاحات خانقاهي و عرفاني و شطرنج العرفا و آراء سنايي و عطار و مولوي و عقايد حلاج و عكسهاي كمياب بزرگان صوفيه». با اين شرح، ميتوان دامنة وسيع كار مؤلف را همراه با روش و شيوة قدمايي و علمايي در تحرير مطالب را دريافت. در ابتداي اثر، شرح حال مشايخ و اقطاب را آورده است كه شامل: آقاي خاوري از مشايخ سلسلة صفي/ آقاي ساعدي از مشايخ سلسلة صفي/ آقايان صفاگو و صفايي و احمد مصفايي از همان سلسله/ آقاي آسماني از مشايخ خاكسار و سلسله صفي/ آقاي عافي از سلسله صفي/ نورعليشاه شيخالمشايخ سلسلة خاكسار/ شوقعلي از مشايخ همان سلسله/ حجت عليشاه، حشمت عليشاه، رحمت عليشاه، ميرتسليم، گوهر عليشاه، ميرمظفر عليشاه، كوثر عليشاه و مشهود عليشاه از مشايخ خاكسار/ نظام علي از مشايخ سلسلة عجم/ معصوم عليشاه بنيان گذار سلسلة عالميه/ آقاي امامي لنگرودي قطب وقت/ آزاد علي از مشايخ دوده آتش بيگي/ بابا غلام از پيشوايان اهل حق خاموشي/ آقاي معبودي از پيشوايان اهل حق/ سيد مراد از رهبران اهل حق آتش بيگي/ نجمالدين قطب سلسلة چشتيه/ زمان يزدي از پيروان مهربابا و منشي فارسي زبان مهربابا/ درويش عشقي و آقاي صادقي خليفه (شيخ) قادريه/ شيخ محيالدين آيتالنبي نقشبندي قطب سلسله نقشبنديه و قادريه/ حاج سيد فاء الدين امامي و آقاي مجتهدي از مشايخ نقشبنديه/ محمود طالباني شيخ قادريه و نقشبنديه/ صالح عليشاه قطب سلسله طاووسيه/ رضا عليشاه قطب سلسله طاووسيه/ درويش خليل قطب سلسله نعمتاللهي/ طالب علي از مشايخ ذوالرياستين/ انتصاري و سرور علي و منصور علي و خادم الفقراء و رونق علي و مهر علي و روحاني و شيخالاسلام از مشايخ دكتر نوربخش / مقرب عليشاه قطب سلسله ذهبيه/ حميد الاولياء از مشايخ سلسله ذهبه/ آقاي علي غلقا قطب سلسله اويسي/ حيدرآقا معجزه قطب سلسله اويسي/بابا افضل سهروردي قطب سلسله سهروردي/ آقاي صدر عراقي قطب سلسله كوثريه و... اين اسامي، تلخيصي از سرفصل نامهها و مدارك و زندگينامههاي بزرگان متصوفه معاصر است كه اختصاصاً توسط مرحوم مدرسي چهاردهي ثبت و ضبط شده است و كساني كه اهل تحقيقاند ميدانند اين استنادات كه با توضيحات مؤلف تكميل شده چقدر اهميت دارد و براي محققان گنجي بيهمتاست. روش نويسنده در اين كتاب نيز مانند كتب سابق و از جمله همان كتاب «اسرار فرق خاكسار و اهل حق» است. توضيح مسائل مهم با نقد و اضافات و افاضات و خاطرات تكميلي و شرح اصطلاحات و برخي غوامض به سبك قدمايي و به اصطلاح «علمايي». اما كيفيت تحقيقات و گزينش موضوعات و هدف استدلالات نويسنده، اهميتي خاص به كار او ميدهد. خاصه اينكه او ديده و تجربه كرده و آموختههايش از جنس خواندهها و تعليمات از راه دور نيست. مدرسي چهاردهي پس از شرح حال مشايخ و اقطاب ، در باب اين فرقهها و سلسلهها مطلب نوشته است: سلسله بكتاشيه، حروفيه، چشتيه، خاكسار و اهل حق، نورالهي، شيخ فريد شكرگنج، لعل شهباز قلندر، سلسله عالميه، ملامتيه، مونس عليشاهي، صفيعليشاهي، معصوم عليشاه، طاووسيه، قادريه، سهرورديه، كوثريه، ذهبيه، كميليه، كيوان قزويني و آراء و عقايدش، نقطويه، اوتار مهربابا، تئوسوفي، وحدت نوين جهاني، ايرانشهر و تعليماتش، شطرنجالعرفا، سلسله شمسالعرفا، اويسي، مانيه تيسم، احضار روح و... همچنين درباب تصوف، اصطلاحات خانقاهي و عرفاني، حلاج و مولوي و عطار نيز فصول و صفحاتي را اختصاص داده است. يكي از جالبترين بخشهاي كتاب، مقدمة تكاندهندة آن است كه شرح كارشكنيها و ايذاء و آزار صوفيان و دراويش و اقطاب ذينفوذ اين سلسلهها كه در مقامات كلان و خرد يا متنفذ و متمول بودند را عرضه ميكند. از زندان و سانسور كتابها و رندي و نيرنگهاي ايشان ميگويد و مينالد تا خواننده بداند رفتن اين راه خطير در گلستان نبوده و خارزاريست و دامگاهي اين مسير دشوار، كه پر از مدعيان و دروغگويان و طراران نيز هست. به همين دليل ميگويد: «عاشق حق و حقيقت چه نيازي به قطب و شيخ دارد. آيا از خداي جهان آفرين كسي نزديكتر و دلسوزتر به افراد بشر وجود خارجي دارد. اگر دارد او كيست؟ چه مفهوم صعب و مقدس بازيچه هوسناكان شده و مطلب وارونه گشته است». مدرسي شرح دلكشي دربارة همة موارد فوق در فهرست مطالبش ميدهد. از جمله نكات محققانه دربارة هر سلسله و هر طريق. مثلاً مانويت و مزدكيه كه هنوز امتداد دارند و پيروانشان به صور گوناگون آن عقايد را زنده نگه داشتهاند. مدرسي مينويسد: «هم اكنون عدهاي از صوفيه به عنوان معارف عرفان عقايد مزدكي را رواج ميدهند و برخي از درويشان عقيده مزدكي دارند بدون آنكه خود واقف باشند كه مزدكي ميباشند». در فصلي درخشان با عنوان «راز درويشان»، روشهاي رمالي و فريبكاري برخي دراويش را در حق عوام، به صورت دقيق و مستند بيان ميكند و استفاده ايشان از برخي مواد و تردستيها را شرح ميدهد و نهايتاً به درستي و کياست مينويسد: «اگر بخواهيم در علوم غريبه شرح دهم ميترسم دستاويز مسندنشينان شود، لذا اندكي از اعمال خلاف مدعيان را روشن ساخته تا خوانندگان آگاه شوند و از بند دامها رهايي يابند». در اين كتاب نكتههاي جالب كم نيست و بلكه فراوان است. مثلاً «سلاسل تصوف اسلامي به مولاي متقيان علي(ع) ميرسد مگر نقشبنديه كه به ابوبكر ميرسد. سيد امير علي هندي در تاريخ خود ابوبكر را معلم روحاني پيغمبر اكرم (ص) معرفي كرده است. اين گونه سخنان از روي تعصب مذهبي اهل تسنن برخاسته و سنديتي ندارد. اصحاب بايزيد طريق سكر را پيشه ساختند و بايزيد براي خود معراجي قائل شده است و گويند نقشبنديه از سلسله طيفوريه كه منسوب به بايزيد است منشعب شده، نقشبنديه مخالف مجالس سماع و نمايشات ميباشند». «اويسيان افغانستان دندانهاي خود را بالكل درميآورند و برخي اويسيان بنا به تبعيت اويس قرن يك دندان خود را در ميآوردند اين عده را بدين جهت اويسي ميگويند كه اويس قرن بدون آنكه به حضور پيغمبر اكرم(ص) بار يابد، تحت تربيت روحي او بود و آخرالامر در جنگ صفين در ركاب مولاي متقيان شربت شهادت نوشيد. اويسي نام طريقت ندارد. تظاهر به درويشي نميكند. خانقاه ندارد. پيردليل و پيرطريقت ندارد و خود هيچگاه گرد داعيه ارشاد نميگردد...» اين بود مختصري در باب شادروان نورالدين مدرسي چهاردهي و برخي مصنفات او، و بجاست ذكري كنيم از فاضل ديگر اين خاندان مرحوم مرتضي مدرسي چهاردهي كه در نوبتي ديگر كتاب خواندني و پرمايه او به نام «تاريخ فلاسفه اسلام» را معرفي و بازخواني خواهيم كرد. والسلام. 3ـ «وهابيت و ريشههاي آن» اثري ديگر از مرحوم نورالدين مدرسي است كه شايد نخستين اثر مهم و دقيق در اين عرصه و اين موضوع بايد قلمداد شود. مدرسي در اين كتاب ميكوشد از دايرة يك فرقه و يك عده و يك قطعه از مكان فراتر رود و انگارهاي گستردهتر از وهابيگري ارائه دهد. او ابتدا مباحثي تاريخي و كلامي را در باب خوارج و مذاهب اوليه اسلامي مطرح ميكند تا ذهن خواننده كاملاً روشن شود. سپس دربارة امام احمد حنبل و ابن تيميه و عقايد خاص آنها سخن ميگويد و اينها همه ديباچهاي است براي رسيدن به سرگذشت محمدبن عبدالوهاب و عقايد او. شرح مدرسي از صفحه 36 تا 55 كتاب، اگرچه مجمل، امّا جامع و دقيق است. منابع را ديده و به تاريخ اشراف كافي دارد. از گلدزيهر و فيليپ حتي و سرجان ملكم و ماسينيون و ساير مستشرقين تا ابن تيميه و محمدبن عبدالوهاب و ابن سعود، دهها نقل قول ميآورد كه ماية عبرت و افزايش آگاهي است. از جمله: «پسر دوم محمدبن عبدالوهاب در رسالة دوم خود از رسائل پنجگانهاش مسمي به «الهداية السنيه» كه بارها در مصر به طبع رسيده است مينويسد: ما كتابي را از ميان نميبريم مگر كتابهايي را كه مردم را به عقايد شركآميز گرفتار سازد مانند كتاب روض الرياحين و يا انسان را در عقايدش دچار شك و ترديد كند كتابهاي علم منطق كه اينگونه كتابها را جمعي از علما تحريم كردهاند و كتابهايي مانند «دلائل الخيرات» كه كتابي مشهور و بزرگ و مشتمل بر دعاها و اورادي است ميبايست از ميان برداشته شود...» پس از اين فصل، ضميمهاي به قلم مرحوم كيوان قزويني در شناخت «مذهب وهابي» آورده كه نشانگر دقّت و ظرافت فكر آن مرحوم و در بردارندة نكات مهمي در تاريخ دين و مذهب و فكر و فرهنگ مملكت ماست. دربارة شيخيه و سيدجمال و سرسيداحمد خان هندي و دهها مسأله ديگر نكات ظريف و عالي دارد و در تاريخ جفاكاري و تبهكاري وجود و حماقت وهابيان، به انصاف سخن گفته و دقيق و بقاعده مطلب رانده است. در كتاب «وهابيت و ريشههاي آن» نوعي نگاه اجمالي به افراط و تفريط در امر دين و سنّت و نقد آن را ميتوان يافت. دربارة سيدجمال و شريعت سنگلجي و علامه برقعي و برتلس و مسائل ديگر نكتهسنجي كرده و نشان ميدهد كه اين سنگسري منحصربه آن سوي دريا و حجاز و رياض نيست. شيعه هم وهابي دارد، همچنانكه غالي و خرافهپرداز كم ندارد. اما اينها گوهر مذهب نيست. همچنانكه سلفيگري وهابي، لزوماً رجوع به اصل اسلام نيست. بل زخمي است برچهرة اين ديانت رحماني. براي فهم همة نكات، توصيهاي بديهي لازم است و آن اينكه اصل آن را بايد خواند.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر