خانه
شماره جاری
آرشیو
گفتگو با حسين خندق آبادي مترجم کتاب منطق و تعالي
منطق و تعالي
منيره پنج تني
صفحه 70
انديشه جاويدان خرد بيش از هر چيز با نام سه متفکر بزرگ، رنه گنون، فريتيوف شوان و آناندا کوماراسوامي پيوند خورده است. از عمده ترين دغدغه هاي فلسفي اين انديشمندان مي توان به تبيين فلسفي ـ عرفاني دنياي متجدد، معرفي و احياء مابعد الطبيعه حقيقي، نظريه يگانگي جوهري اديان، تأکيد بر پيوند ميان فضايل معنوي با سير و سلوک الي الله اشاره کرد. در ايران يکي از مهترين کتابها يي که ازشوان منتشر شده است، کتاب عقل و عقل عقل است که مجموعه اي از مقالات اين انديشمند مي باشد. از آثار شوان مي توان به وحدت متعالي اديان، چکيده مابعدالطبيعه و مشرب باطني، منطق و تعالي، صور و جوهر در اديان، از لاهوت تا ناسوت، نظري به جهان هاي کهن و فهم اسلام، اشاره کرد. منطق و تعالي از جمله آثار متأخر شوان است. به مناسبت ترجمه اين اثر مهم به سراغ حسين خندق آبادي مترجم آن رفتيم تا ابعاد مختلف کتاب را بيشتر بررسي کنيم. از آنجا که ما بيشتر منطق (logic) را نوعي علم ابزاري مي دانيم که سبب تشخيص درست از غلط مي شود و تعالي نيز معاني?اي مانند معنويات و وحي را به ذهن ما متبادر مي کند؛ لطفا بر اساس انديشه جاويدان خرد و مخصوصا افکار شوان توضيح دهيد مراد وي از انتخاب نام «منطق و تعالي» براي کتابش چيست؟ همان طور كه در مقدمة مترجم كتاب آمده است، «قلمرو ’منطق‘ در اين کتاب مشتمل است بر فلسفه، عقليمسلکي، روانشناسي و نيز امور مادون عقل جزوي؛ حال آنکه عنوان ’تعالي‘ مشتمل است بر مابعدالطبيعه، تمثيلات مربوط به عالم تکوين و خطوط معنوي وحي/عقل کلي همراه با بازتابهاي آن در سراسر تمدنهاي سنتي در قالب هنر مقدس، زيباييشناسي، شناخت فضايل و بالاتر از همه پيوند ميان انسان و حقيقت». پيروان جاويدان خرد منطق را، مانند هر علم سنتي ديگري، داراي سرشت الهي مي دانند كه در عين حال يك وسيله است كه بسته به اينكه با عقل جزوي به سراغ آن رفت و يا با مدد از عقل كلي، ممكن است انسان را به خطا رهنمون شود و يا به نتايج حاصل از كشف راه برد، شوان خود دربارة سرشت الهي منطق و نيز بي اثر شدن آنگاه كه متوجه امور بشري گردد، مي گويد: «منطق را که بازتاب ذهنيِ وجودشناسي است، ذاتاً، به گزافهکاريهاي بشري محدود نميتوان کرد، بلکه، برعکس، منطق نوعي پديدة شبهروحشناختي است، بدين معني که، به شيوهاي همچون شهود مبتني بر عقل کلي، هرچند نه به همان درجه، از سرشت الهي برآمده است. بايد پذيرفت که منطق گاه بياثر ميگردد؛ ليکن نه از آنروي که منطقي است، بلکه از آنروي که بشري است، چه به سبب اينکه بشري است معروض تقييدات روانشناختي و مادّي خواهد بود که مانع از آن ميشود که آنچه به خودي خود و به لحاظ خاستگاه و منشأ هست باشد، منشأ و خاستگاهي که در آن منطق و هستي يگانهاند». بنابراين، منطق آنگاه به تعالي راه خواهد برد كه مبدأ حركت آن علم شهودي باشد: «اعتبار يک استدلال منطقي در گرو يک علم قبلي است که اين دليل به قصد آن علم آورده ميشود، و اگر مبدأ حرکت را نه علم حضوري، بلکه منطق بحت اختيار کرده باشند البته به غلط خواهند رفت؛ وقتي که شخص از علم شهودي (در برابر علم بحثي) نسبت به صرفالوجود برخوردار نيست و تنها به دِماغ خود ميانديشد، به جاي آنکه به دل خود ’ببيند‘، منطق به کار او نخواهد آمد، چه او کار را از يک عماي اصلي آغاز کرده است. اينکه نحوة تفکر فلسفي بر منطق مبتني است و نه مستقيماً بر شهود مستلزم آن خواهد بود که شهود دستخوش مقتضيات منطق واقع شود». مقصود شوان از اينکه شيوه نگارش خود را سبک شرق سنتي در مقابل سبک غربي مي نامد، چيست؟ شيوة نگارش شوان مطابق آن چيزي است که خود سبک شرق سنتي، در برابر سبک غربي، مينامد. در سبک غربي تأکيد روي لفظ است و بنابراين، اصلْ انتقال لفظي است. اما در سبک شرق سنتي انتقال معني مهم است و از اينروي ترجمة آنها به زبان ديگر گاه به تفسير نزديک ميشود. نکتة ديگر اين است كه نزد آنان كه به سبك شرق سنتي مي نويسند، جمله پيغامي است که متضمن شاخههاي متعدد و مراتب معنايي گوناگون است، حال آنکه نزد کساني که به سبك غربي مي نويسند، جمله متضمن يک واقعيت و يا يک انديشه است، يعني جنبة واحدي از يک امر پيچيده. در نتيجه پيغام عبارات بايد در عين حال کامل و متجانس باشد؛ جمله نبايد محتوي نيمي از يک انديشه و يا همزمان متضمن دو انديشه باشد؛ از اين رو نويسندگاني كه به سبك شرق سنتي مي نويسند از عبارات بلند استفاده ميکنند و آنان كه به سبك غربي مي نويسند از عبارات كوتاه. به نظر شوان اين خصوصيات كه نشان از برخورداري زبان شرق سنتي از كليت است (در برابر فرديت سرشته در سبك غربي) بدان امكان مي دهد كه در بيان شعائر به كار رود و بنابراين، سرشت ازلي و قدسي پيدا كند، حال آنكه غيرقدسي بودن زبان پديده اي جديد است. آيا به نظر شما فراروي از عقل جزوي به عقل کلي در انديشه جاويدان خرد کاملا و دقيقا صورت بندي شده است؟ چگونه؟ در انديشة جاويدان خرد، عقل جزوي مُدرِک کليات است و به ياري تأملات منطقي راه ميپويد، حال آنکه عقل کلي مُدرِک مبادي و اصول مابعدالطبيعي است و به ياري شهود گام برميدارد. انسان بايد از عقل جزئي خود در راه رسيدن به علم بي واسطه به حق استفاده كند. عقل جزئي علي رغم همة كارآمديهايي كه دارد، نزديك ترين وسيلة وصول به حق نيست و فايده و هدف آن ايجاد اوضاع و احوالي است كه به عقل كلي راه ببرد. عقل جزوي قوة دانش بواسطه است در غياب بينش؛ عقل جزوي استحکام و به طور کلي اعتبار خود را از عقل کلي گرفته است، اما تنها از طريق استنتاجها به ذوات راه ميتواند برد و نه از رهگذر بينش بيواسطه؛ در تعبير لفظي از آن گريزي نيست، ليکن متضمن معرفت حضوري نخواهد بود. عقل جزئي خود يكي از مواهب عظيم الهي است و قدرت و فايدة انكارناپذيري دارد؛ با اين همه، چيزي بيش از يك ابزار نيست كه مي تواند خوب يا بد به كار گرفته شود. از سوي ديگر ابزار هرچه قدر هم خوب باشد، از دل مواد خام ناكافي و نامناسب نمي تواند فرآوردة نيكويي پديد آورد و اين مواد خام كافي و مناسب از طريق عقل كلي به دست مي آيد ولاغير. به نظر مي رسد گاه نمي توان به يک انديشه نظام مند دست يافت، که بر اساس و در پرتو آن تمام ابعاد انديشه نحله سنت گرايان را جمع کرد. آيا با اين امر موافقيد؟ خير، اين طور نيست. اتفاقاً يكي از خصوصيات بارز اين انديشه انسجامي است كه ميان خداشناسي، جهان شناسي و انسان شناسي و ساحات گوناگون هريك از آنها برقرار ساخته است. شايد شائبة اين انديشه از آنجا پديد آمده باشد كه سنت گرايان اصلي و مطرح خود تاكنون رساله يا كتابي كه به طور نظام?مند همة انديشه هاي آنها را دربر داشته باشد ننگاشته اند و در هر مقاله يا رساله اي كه منتشر كرده اند مستقيماً سراغ موضوع مورد نظر رفته اند. اما نسلهاي بعدي پس از سه نفر اصلي (گنون، شوان و كوماراسوامي) اين مهم را انجام داده اند، از آن جمله است: سيدحسين نصر، ”بازيابي امر قدسي: احياء سنت“ در معرفت و معنويت، ترجمة انشاءالله رحمتي، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردي، 1380؛ و دو كتاب مهم به زبان انگليسي؛ يكي سنت گرايي: دين در پرتو فلسفة جاويدان، نوشتة كنت اولدمدو (كه هم اكنون در انتشارات حكمت در حال آماده سازي براي انتشار به فارسي است) و ديگري يگانه سنت: سنت هاي باطني غربي، نوشتة ويليام كوئين است (كه اين نيز به سفارش انتشارات حكمت در دست ترجمه به فارسي است)؛ کتاب نخست بيشتر وجهة فکري و تعليمي اين مکتب را نشان ميدهد و آن را از درون ميکاود؛ امتياز اين کتاب آن است که شوان به نظر تأييد بدان نگريسته است. کتاب دوم که رسالة دکتري مؤلف زير نظر ميرچا الياده بوده است، بيشتر وجهة تاريخي اين انديشه را مدّ نظر قرار داده و آن را از بيرون بررسي کرده است. گذشته از اينها، چندي است كه كتابهايي شامل گزيدة مصنفات نويسندگان اصلي اين جريان بخصوص به همت انتشارات ورلد ويزدم منتشر شده است از جمله گزيدة مصنفات گنون، شوان، كوماراسوامي، بوركهارت و نصر كه به ياري آنها به اهم افكار اين انديشمندان مي توان پي برد. جايگاه کتاب منطق و تعالي در مقايسه با ديگر آثار شوان چيست؟ گنون شارح و مفسر اصلي تعاليم مابعدالطبيعي بود و كوماراسوامي محقق و خبرة بيبديل هنر شرقي بود كه شرح و بيان خويش از مابعدالبيعه را با توسل به زبان صوَر هنري آغاز كرد و وظيفة تكميل روند احيا و شرح بيان تعاليم سنتي در دنياي معاصر به عهدة شووان گذاشته شد، كسي كه آثار وي مجموعة مكتوبات سنتگرايانة دوران معاصر را به اوج خود ميرساند. اما در ميان بيش از 20 مجلد کتاب شوان، گذشته از وحدت متعالي اديان، كه ترجمة آن تاكنون منتشر نشده است، منطق و تعالي از مهم ترين آثار اين نويسنده است. وي در پاسخ به کساني که نظراتش را جويا ميشدند به دو کتاب چکيدة مابعدالطبيعه و مشرب باطني، و منطق و تعالي ارجاع ميداد؛ او خود منطق و تعالي را گوياترين و جامعترين اثر خود ميدانست. انديشة سنت گرايي چگونه و از چه زماني به ايران راه يافت؟ شايد نخستين باري كه ذكري از اين انديشه در مطبوعات ايران به ميان آمد، پس از انتشار ترجمة مقالة «ودانتا» از فريتيوف شوان به دست دكتر سيدحسين نصر (مجلة مهر، سال 10، شمارة1 (بهار 1343)، ص 36-43؛) بوده باشد. پس از آن به همت دكتر نصر و بخصوص با تأسيس انجمن حكمت و فلسفة ايران مباني فكري اين انديشه در ايران جايگاه مناسبي يافت و كتابهايي از انديشمندان اين نحله به فارسي درآمد و از آن مهمتر، كوششي بود كه دكتر نصر با نظر به اصول اين انديشه در راستاي احياي ميراث ايراني و اسلامي در ايران انجام دادند. با انقلاب 57 چندي اين انديشه در ركورد فرورفت و پس از آن مضاميني از اين انديشه در جهت گرايش غالب آن سال ها به غرب ستيزي مورد سوءاستفاده واقع شد، تا اينكه در دهة اخير بار ديگر رويكرد بهتري معطوف به شناخت درست اين انديشه در ايران شكل گرفت كه ثمرة آن را در ترجمه و نگارش رساله ها، مقاله ها و كتاب ها در اين باره مي توان ديد. هرچند كه اگر بنا باشد از چيزي به نام «حكمت جاويدان» نام ببريم، اين سرزمين از ديرباز با اين انديشه در سخنان شاعران، عارفان، حكما و انديشمندان ايراني و اسلامي با آن آشنا بوده است. چه دلايلي سبب شد که شما دست به انتخاب و ترجمه اين اثر بزنيد؟ علاقه به در اختيار نهادن متن معتبري از اهم متون اين انديشه به شيوه?اي قابل اعتماد براي اهل تأمل؛ خاصه آنكه نوع نگاه آنان به اديان? معتبر، علم و هنر به وسعت ديد و دقت نظر ما ياري مي رساند و به نظر مي آيد كه نكته گيري هاي آنان از تجدد براي يافتن راه برونشوي از وضعيت فكري نامناسب كنوني ما مفيد باشد، به قول يكي از منتقدان اين انديشه، «از اين انديشه در به حداقل رساندن تاثيرات منفي تجددگرايي ميتوان ياري جست؛ اين آثار حساسيت ما را نسبت به چگونگي بازتاب اصول و تعاليم ديني در زمينههاي گوناگونِ فرهنگي، و نيز نسبت به اين امر كه چگونه تجددگرايي به اين اصول و تعاليم خدشه وارد ميكند، ميتوانند افزايش دهند». آيا مي توان ويژگي هاي مشخصي براي قلم انديشمندان جاويدان برشمرد که ترجمه آثار آنها را در مقايسه با ديگر متفکران دشوار تر مي کند؟ نوع سبك شرق سنتي، چنانكه آمد، به سبب كليت و تودرتويي آن و استفاده از جملات بلند و قابل تأويل بسيار به هر حال چيزي نيست كه به آساني بتوان خواند و از آن درگذشت؛ صبوري و دقت و انصاف مي طلبد، خاصه آنكه سعي داشته باشيم در پي كوششهاي استاداني كه پيش از اين به انتقال اين انديشه ياري رساندند، سبك و معادلهاي مناسبي را براي آن پي ريزي كنيم، كه اين خود رجوع مكرر و پرداخت چندين و چندبارة متن را مي طلبيد؛ اميدوارم كه به اين كار موفق شده باشيم و آيندگان نقايص آن را جبران كنند.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر