خانه
شماره جاری
آرشیو
گفتگو با ژاک دريدا
مخصوصاً، روزنامه نگارها نه !
ترجمه ايرج قانوني
صفحه 3
ژاک دريدا (متولد 1930) در اين گفتگو با چند تن از کارشناسان رسانه، ماهيت رسانه در دنياي امروز را مورد تحليل قرار مي دهد. از جمله مباحثي که در اين گفتگو مطرح شده اين است که مفاهيم و نگرش هاي ديني در رسانه هاي "صوتي" و "تصويري" هر يک به تفکيک تا چه حد و چگونه بازتاب يافته اند . اين تعامل ميان دين و رسانه عمدتا بر مبناي سه دين بزرگ ابراهيمي و تفاوت هاي ميان آنها از اين لحاظ مطرح شده است. *** آنت دو وريس1 : به ياد ميآورم که وقتي در بالتيمور از شما خواستم براي اين نشست عنواني پيشنهاد کنيد، همانجا فيالبداهه گفتيد: " تعالي، تلويزيون: خبرهاي جديد" اين عنوان عالياي است، همه ما ميخواستيم بفهميم که شما چگونه به اينجا رسيديد که اين عبارت را انتخاب کرديد. معناي دقيق اين عنوان چيست؟ چگونه اين nouvelles nouvelles [خبرهاي جديد] خود را توليد ميکنند؟ صورت کلّي2 توليد اين تازگي چيست؟ آيا بين مفروض و ساختار تحليل شما در اينجا و نظريههاي انتقادي وبري و نومارکسيستي مکتب فرانکفورت، يا به عبارتي نظريههاي مربوط به نوسازي، عقلانيسازي فرقي است؟ به نظر من آدورنو و هورکهايمر هميشه بر روي ديالکتيک روشنگري تأکيد ميکردند. آنها به بازگشت امر اسطورهاي، اسطورهاي شدن تکنولوژي و نه لزوماً بازگشت امر ديني، ايمان داشتند. بيشک آنها نميتوانستند بر تفاوتهاي مهم، اگر نه کيفي، کمّي بين وسايل ارتباط جمعي مدرن ـ راديو، فيلم ـ و گسترش تکنولوژيهاي جديدتر تأمّل کنند. در کتاب ايمان و شناسايي اين فرضيه را در ميان مينهيد: «با در نظر گرفتن همه اين قواي انتزاع و گسست . .. دين روي دست خود بلند شده و در حال واکنش نشاندادن نفي کننده و باز تأکيد کننده در برابر خود است.» [1] ميخواهم بپرسم، شما چگونه تحليل خود را از اين نظريههاي بديل نوسازي جدا ميکنيد؟ دريدا : وقتي از خبرهاي جديد3 گفتم اشارهام به انجيلها و به آنچه در آنجا خبر خوانده ميشود بود. در اشاره به خبرهاي جديد به اين وقوف دارم که اين خبرها چندان جديد نيست. در صورت، ساختار و سرشت اطلاعات تلويزيوني چيزي وجود دارد که به درستي با بشارت يا خبر خوش، با ساختار انجيلي ميخواند، ولو آنکه بيش و کم اطلاعاتي که به ما ميرسد همواره اخبار بد باشد. خبرهاي خوش بيش از خبرهاي بد انجيلي است، ولو آنکه اين تناقض در بازگشت به طور ثابت باقي باشد. در ايمان و شناسائي ميکوشم تا اين تناقض را به عنوان منطق هراسانگيز ايمني خود به خود4 صورتبندي کنم. اکنون مفهوم جهانيشدن – به فرانسه Mondialisation – که، به همان اندازه مفهوم سکولارسازي، به مفهوم جهان (Mundus) اشاره دارد، مسيحي ميماند. آنچه را روشنگري در مخالفت با مسيحيّت ادعا ميکرد هنوز از حيث صورتبندي مسيحي است: مفهوم جهان از حيث تاريخش، و به رغم کوششها يا ردّ و انکارهاي هايدگر، همچنان مفهومي مسيحي است. مفهوم سکولارسازي خارج از مسيحيّت بيمعني است. به نظر من، روشنگري پديدهاي مسيحي ميماند. من اين را براي مخالفت با آن نميگويمAufklهrung [روشنگري] از اين حيث حتّي روشنتر از روشنگري فرانسوي، les Lumières است: تصوّر آن بدون مذهب پروتستان ممکن نيست. امّا حتّي lumières فرانسوي، و از جمله ولتر، عميقاً مسيحي ميماند. پيوند دادن مضمون نورـ نگاره نور در Illuminismo ، Aufklهrung ، -Lumières با آن ديدني بودن، آن پديداري بودي که بر اساس آن ساحت عمومي، و از اين رو تلويزيون ساخته ميشود آسان خواهد بود، بدون آنکه مِن عِندي باشد. از پديداري بودن به طور کلي، چه از نور يوناني چه انجيلي، تا انواري که خود را در خبرهاي تلويزيون ظاهر ميکنند، عنصر مشترکي وجود دارد. در حيطه اين عنصر مشترک است که تناقضاتي که شما بر ميشمريد تضعيف ميشوند، و من به موقع به آنها بر خواهم گشت. شما از قدسي کردن گفتيد، و من بيدرنگ به فکر قداست افتادم، که چنانکه به نحوي ميدانيد، دقيقاً همان چيز نيست. وقتي لويناس به دنبال تفکيک تقديس5 از تقدّس6 است، اولي را با مناسک، تصوّر ـ ايماژـ و تجسّد همراه ميکند، حال آنکه تقدّس مستلزم در نظر گرفتن فاصله، جدائي و امر نامرئي، و چهره به مثابه مرئي- نامرئي است. قدسي کردن که در جهت بتپرستي، تصوير، شمايل و تقدّس استـ هر چند که به خوبي ميدانم لويناس هرگز قرباني ابراهيم را چنانکه من مطرح کردهام تفسير نکرده است – ميتواند در جهت آن جدائي باشد که بر اثر قرباني اسحق، به ويژه، به واسطه پنهان بودن آن مشخص شده است. سلطه مسيحي در جهان تلويزيوني شده [ Dans la Mondia – Télévisualisation] سلطه ديني مبتني بر آزمون دشوار کنوسيس(Kenosis )7 و مرگ خداست. راز هراسانگيز. پيام مسيحي در پيوند با تجسّد، مرگ خدا، در هيئت مسيح بر صليب که پيکر خويش را نثار ميکند، ميماند، امّا در عين حال، در مقام نتيجه، از طريق همه مرگهاي خدا که در تاريخ فلسفه اروپائي تا هِگِل و شرکا8 به دنبال هم آمدهاند. آنچه خود را به عنوان رسانه، به مثابه رسانه تلويزيوني مسيحي، ترويج ميکند، نوعي مرگ خدا نيز هست. در ذکر قدرت رسانهاي پاپ در جهان امروز، خالي از هر گونه کنايهاي ادعا کردم که اين قدرت مبتني بر مرگ خداست. آنچه او دربارهاش سخن ميگويد، لازم ذاتي آنچه پيام او ترويج ميکند، نوعي مرگ خداست. قطعاً ميتوان اين را به کرسي نشاند، امّا براي اين کار زمان معينّي لازم است. تقريباً بيدرنگ ميتوان آن را درک کرد، بيمعطّلي، همچون هوائي که استنشاق ميکنيم، به مجرّد آنکه تقدّس آن بر روي صفحه تلويزيون پيدا ميشود. اين محبوبيت پاپ به آن يقين عميق و مشترک، در اضطراب، نوميدي، يا آسودگي، پيوسته است: خدا مرده است؛ اين خبر هماکنون در تلويزيون اعلان شد ـ و اگر دليل ميخواهيد، آن در Revenant است، او Revenant است، رجعتکننده – شما در پرسش خود به دو قرين اهريمني دين اشاره کرديد که بر ضدّ شناخت تکنولوژي تلويزيوني واکنش نشان ميدهد و ميشورد، حال آنکه در همان لحظه از خود پيشي ميگيرد [Faisant de la Surenchère ]. اين را هر روز ميتوان نه فقط در مورد مسيحيّت، بلکه در مورد ديانت اسلام، چه بسا حتّي بيشتر از آن در مورد ديانت يهود، مشاهده کرد. اين قرين بودن ِ واکنش کردن و پيشي جُستن همواره در کار بوده است. امّا چگونه ميتوان آنچه را امروز خاص اين مرحله از تغيير تکنيکي است فهميد؟ نبايد چشم از اصالت تقليل ناپذير رويدادهاي تکنيکياي فرو بست که ما امروزه از ممرّ آنها زندهايم. بيترديد، همواره ساختار مشابه معينّي مناسب بوده است. امّا امروزه در چارچوب بينالمللي شدن تلويزيون، انباشتن قدرت تلويزيوني از نوع سرمايه داري آن، ديجيتالي کردن تصويرها و غيره، که کل قدرت تکنيکي جهاني شدن مؤثري را بسط ميدهد که هرگز پيش از اين به دست نيامده است، چه چيزي در حال رويدادن است. اين امر در زماني جريان دارد که مفهوم مسيحي جهان معادل خود را در مفهوم ارض مييابد: جهان کره زمين ِ اين جهاني ميشود. وقتي کانت از جهانوطني سخن ميگويد، حق مهماننوازي جهاني را به جهانيّت9 ارض، به عبارت ديگر، به مکان متناهياي ميدهد که موجودات انساني نميتوانند بر روي آن به طور نامشخصي پراکنده شوند. آنها به اشتراک برخوردار از سطح ارضاند. اين سطح، به مثابه سطح، اختصاصدادني نيست؛ بر اساس حق طبيعي آن مايملک عمومي است. اين چيزي است که مهماننوازي جهاني را از حيث جهان وطني لازم ميآورد. ما به مرزهاي کره ارض دست مييابيم، چيزي که هرگز به وضوح امروز، به آني ـ از راه تلويزيون و ماهواره ـ به آن دست نيافته بوديم. مرزهاي کره ارض آنگاه که اين کره پشت سر نهاده ميشوند در دسترس قرار ميگيرند. معادل جهان، به معناي مسيحي آن، برابر با سياره زمين است که هنگامي تثبيت ميشود که تکنولوژي ميتواند کره زمين را ترک کند. آنچه قدرت جهاني و فراگير تلويزيون را تضمين ميکند شبکه ماهوارهها در آن زماني است که ميتوان کره زمين را ترک کرد. امّا در عين حال ترک زمين جنبه مسيحي دارد. رابطه بين اين جهاني و فرا اين جهاني، بين امر آسماني و امر دنيائي، نيز تاريخ / داستاني مسيحي است. تعجّبي نيست، هيچ خبر جديدي در اين واقعيت نيست که هر چيز تازهاي که امروزه روي ميدهد واقع در ساختار پيام مسيحي است. در رجوع اجمالي به کانت، اين بياهميت نيست که کانت، حال ايمانش به مسيحيت هر اندازه که ميخواهد کمتر جزمي بوده باشد، تنها اخلاق را اخلاق مسيحي ميدانست يا، حتّي تنها ديانتِ به لحاظ دروني اخلاقي را ديانت مسيحي به حساب ميآورد. پيوند سرگيجهآور بين ديانت مسيحي و آنچه امروزه روي ميدهد بيشک از مسير کنوسيس و مرگ خدا، از طريق گونهاي الحاد ميگذرد؛ امّا اين به معني آن نيز هست که از راه مسيحيت در مقام پايان مسييحيت ميگذرد. آن در پايان پديدارشناسي روح چهره شناخت مطلق، ساختار فلسفه به مثابه حقيقت ديانت نازله از سماء10 يا به عبارتي حقيقت ديانت مسيحي است. آن آدينه خوش نظري. من، با سوء استفاده از اين راههاي ميانبُر، با سرعتي که از خويش پيشي ميگيرد، به جرئت ميگويم که دين رسانهها يک پديدارشناسي روح است. در جهان امروز نوعي دين رسانهها وجود دارد و آن عجالتاً، به درستي دين رسانهها است. دين مربوط به اين رسانهها وجود دارد، يا به عبارتي، ديني که اين رسانهها منعکس ميکنند، متجسّد ميکنند، آشکار ميکنند. وقتي من از ايمان ميگويم و از ابهام در اين واقعيت که امروزه گفتار تهذيبي، گفتار تبليغي ديني و دعوت به آئين جديد، اغلب پشتيباني خود را به نحوي مبهم از لايه کلي امر اماني و وديعه نهاده شده اخذ ميکند ـ سخن من اجمالاً اين بود که هيچ تعهد اجتماعي بدون ايمان وجود ندارد ـ تن به ابهامي دادم که هيچ ترديدي درباره آن نميتوان داشت. دليل آن اين است که من باور دارم که ابهام به نحوي انکارناپذير در آنجاست. ما، و من، دچار اين ابهام هستيم. آن تنها ابهامي اثباتي، ابهامي منطقي يا بلاغي نيست. امر ديني، از حيث رابطه پيچيده خود با ايمان ـ آن ايمان است و ايمان نيست، و ايمان از جنبه خلوص آن اين را فرض ميکند که در مورد هيچ چيز احتمالي، يا قابل باوري تضمين داده نميشودـ آن ابهامي است که ما بدان دچاريم. طلال اسد: تعجّب ميکنم آيا ميتوانيد بيشتر درباره بازگشت دين توضيح دهيد: دين به کجا رفته بود که بتواند چنين بازگردد؟ ادبا و بلغاي مسلمان از بيداري اسلام سخن ميگويند و نه بازگشت، بنابراين فرض بر اين است که اسلام هميشه آنجاست. در مقابل، بازگشت حاکي از سرگذشت سکولار چيزي است که به کناري نهاده شده است و از دست رفته است امّا حال باز ميگردد، در عين حال اين امر چگونه ممکن است بر آن تلقي نسبت به تکنولوژي در سنّت ابراهيمي اثر بگذارد. من به اهميت صدا فکر ميکردم . . . با توجّه به آنکه حضرت محمّد (ص) دعوي اين داشت که بار ديگر حقيقت سنّت ابراهيمي را تأکيد ميکند، و هيچ چيز تازهاي به ارمغان نميآورد، براي اسلام، هيچ عهد جديدي11 وجود ندارد. از همين رو با شور بسيار به سراغ تکنولوژيهاي مدرن صدا ميروند: اکنون در مصر، که روزي پنج بار صلاي نماز سر ميدهند، شما شاهد جاي خالي عملکرد تلويزيون به وسيله تصوير ساکن يک مسجد هستيد .... موقع اذان ... بعد از اين درنگ برنامهها ادامه پيدا ميکند. باز به نحوي با اين واقعيت مواجه شدم که در اين سنّت احساس نيرومندي نسبت به مقدّس بودن تلويزيون، و ديدن از راه دور، و جنبه عمومي آن و غيره وجود ندارد. تصوّر ميکنم که حق به جانب شماست که ما داراي فرايند مسيحي کردن جهانيم، و حتّي نحوه سخن گفتن ما از خود دين به طور کلي، يعني مقوله کلي، نوعي مسيحي کردن است. در اديان غير ابراهيمي، چنين تلقياي نسبت به همه شمول گرائي امپراتوري ساز12 وجود ندارد، و رسالت تسخير کل جهان حتّي چشمگيرتر از قدسي کردن حقيقت است. آيا ممکن است توضيحي در اين زمينه بفرماييد؟ ژ. دريدا : بسيار متشکرم. آنچه هم اکنون گفتيد از جهات بسياري مهم است. من از آنچه ممکن است تعيين کننده و آنچه شايان بيشترين دقّت نظر است شروع ميکنم: آنچه درباره صدا گفتيد. در موضوع بحث ما در اينجا آنچه جديدترين و مؤثّرترين است چندان توليد و پخش تصاوير نيست، بلکه صداست. اگر کسي صدا را رسانه خود به خود - انفعالي ـ رسانهاي که خود را به عنوان خود به خود ـ انفعالي بودن به نمايش ميگذارد، ولو آنکه چنين نباشدـ ، عنصري از حضور مطلق، بداند، در آن صورت امر واقع توانائي بر حفظ صداي کسي که مرده است يا اساساً غايب است، توانائي بر ضبط کردنِ، منظورم بازتوليد و پخشٍ، صداي مرده يا فرد زنده غايب از نظر، امکاني باور نکردني، منحصر به فرد و بيسابقه است. هر چيزي که از طريق صداي اين گونه بازتوليد شده از حيث توليد اصيل آن به ما ميرسد مهر اصالت و حضوري را بر خود دارد که هيچ تصويري را هرگز ياراي برابري با آن نيست. قدرت تلويزيون، دستکم به اندازه راديو، آوائي است. باز تنظيم ترکيبي و ساختگي صدا کمتر از آن تصوير محل ترديد است. ما با صداهاي ترکيبي آشنا هستيم، امّا بيترديد صدا هنوز بدگماني کمتري، طبعاً کمتري، از تصوير بر ميانگيزد. اين امر مربوط به ارزش حضور واقعي منبعث از شبحگونگي صداي بازتوليد شده است ـ آن هم به اندازه و مطابق ساختاري که مجازي بودن بصري هرگز بدان دست نمييابد. علّتش آن است که انفعال ِ خود به خودِ13 پديداري ما را به يک نزديکي زنده، به منبع پخش کننده مولّد [صدا] دلالت ميکند، چيزي که از عهده دوربين گيرنده تصوير ساخته نيست. ضبط صدا بازتوليد يک توليد است. ايماژ يا تصوير آوائي، تصوير توليدي زنده است و نه تصوير چيزي ابژهاي ديدني. به اين معنا ديگر آن حتّي يک تصوير نيست، بلکه باز - توليد خود آن چيز، خود توليد، است. من هميشه وقتي صداي کسي را که مرده است ميشنوم فرو ميريزم، امّا وقتي عکس يا تصوير مردهاي را ميبينم چنين نميشوم. ما کمتر به همين امکان در تجربه هر روزه خود از تلفن وقوف داريم. امّا در نظر بياوريد که از سيستم پاسخگوي خودکار14 تلفن صداي کسي را که به او تلفن ميکنيد ميشنويد و او الآن مرده است ـ يا در اين فاصله فقط زبانش بند آمده است . ميدانيد که امکان وقوع اين هست . . . به نظر من اين تجربهاي است که همه ما داشتهايم. پس باز توليد به مثابه باز- توليد زندگي به خودي خود وجود دارد، و اين توليد به عنوان منبع و نه به عنوان تصوير، بايگاني ميشود. آن يک تصوير است، امّا تصويري که خود را به مثابه تصوير محو ميکند، باز - نمايشي که خود را به عنوان نمايش محض در ميان مينهد. نفس زندگي از حيث برخود اثرگذارياش قابل بايگاني شدن و شبحآسا شدن است، زيرا ميدانيم که وقتي کسي سخن ميگويد بر خويش اثر ميگذارد، حال آنکه وقتي کسي خود را در معرض ديد به نمايش ميگذارد لزوماً خود را نميبيند. در صدا، ـ بنا به فرض ـ نفس ِ بر خويش اثرگذاري ضبط ميشود و در ميان نهاده ميشود. و اين فرض رگه اصلي گوش کردن ما را ميسازد. من در اينجا از صدا ميگويم و نه از طنين15 به طور کلي؛ از نغمه، به طور مثال، و نه از موسيقي به طور کلي. به اين ترتيب شما بر روي موضوعي انگشت گذاشتهايد که در بازگشت امر ديني در هر جائي که آن از طريق صدا گذر ميکند مطلقاً اساسي است. ساموئل وبر16 : مايلم تجربهاي را که به تازگي در ارتباط با تلويزيون داشتم بازگو کنم، و سپس با اين حکايت پرسشي را طرح کنم. تجربه تلويزيونيام اين بود: يک شب ديروقت با روشن کردن تلويزيون به چيزي برخوردم که به نظر ميرسيد يک کنسرت راک است. گروهي بر روي صحنهاي بيش و کم آشنا، در مقابل تالار بزرگي مشغول اجراي برنامه بودند. آنچه کمتر عادي بود اين واقعيت بود که در پشت گروه راک، پسزمينه با نامهاي تجاري معروف پوشيده شده بود، تا اندازهاي شبيه ديوارهاي استاديوم ورزشي در مسابقات فوتبال که از تلويزيون پخش ميشد. ناگهان يکي از آن نامهاي تجاري ناپديد شد. به همين ترتيب نامها يکي يکي تماماً محو شد. امّا اين محو شدن در همانجا متوقّف نميشد: سپس تماشاچي - شنوندگان همان کار را ميکردند؛ آنها نيز شروع به محو شدن کردند تا آنکه آن گروه تنها در حال خواندن و اجراي برنامه، بر روي صحنهاي خالي، در تالاري خالي، باقي ماندند. سپس، اعضاي گروه و آلات موسيقيِشان، يکي پس از ديگري ناپديد شدند و همراه با آنها، موسيقي. دست آخر، چيزي نماند جز صفحه خالي خاموشي. بعد از آنچه به نظر مثل مکثي طولاني ميماند، ناگهان صدائي اعلان کرد: «آيا ميدانيد چرا بر روي صفحه تلويزيون شما تبليغات وجود دارد؟ زيرا اگر چيزي نباشد، اين آن چيزي است که مشاهده خواهيد کرد.» سپس، در ته صفحه اين نوشته ظاهر شد: اين پيام را انجمن تبليغات براي شما ارسال ميدارد. و آخر سر، اين شعار نوشته شد: آزادي انتخاب. به نظر من در بحث از رسانهها اجتناب از تمايز قائل شدن بين آنچه بخشي از ساختار حاکم فرا ملي آنهاست و آنچه بخشي از کاربردهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي خاصي است که رسانهها براي آنها ايجاد شدهاند، و به آساني قابل تميز از آنها نيست، سخت دشوار است. خلاصه آنکه، اجتناب از تمايل به هستي شناختي کردن رسانهها در طلب تحليل ساختارهاي بينادي آنها دشوار است، و رسانهها خود آن را آسانتر نميکنند. هدف رسايل ارتباط جمعي، بنابر تجربه عيني ما از آنها، طبيعي کردن ويژگي تاريخي و اجتماعيِشان است. اين امر جنبهاي از آن چند رسانهاي17 سخت مورد مباهاتي است که ظاهراً اغلب مغفول ميافتد امّا بيشک جزئي از واقعيت آن در حال حاضر است. ژ. دريدا: چند رسانهاي لازمهاش ادعاي فراگذري بودن شفافيت به سوي خود آن چيز است و شامل خود- زدائي وسايل ارتباط جمعي است. رسانهها درآن خود را نابود ميکنند يا خود را از جا به در ميبرند، خود را بر ضدّ خويش ايمن ميکنند. در اينجا پيشرفت عبارت از دعوي هر چه مؤثّرتر خود را محو کردن است. امّا وقتي تلويزيون و چند رسانهاي ميخواهند توجّه خود را به مشتريان، شنوندگان يا بينندگان جلب کنند، آنها ميگويند، آنها نشان ميدهند: شما اين را فراموش ميکنيد که اگر من آنجا نباشم، شما اصلاً چيزي نخواهيد ديد. امّا فراموش نکنيد که براي ما جاي شکرش باقي است که به شما اجازه داده ميشود فراموش کنيد، شما فراموش ميکنيد امّا فراموش نکنيد، بلکه در عين حال بدون فراموش کردن آنچه به ما مديونيد آنگاه که ما بدهي شما را از ياد ميبريم فراموش کنيد. باري، در نتيجه، گفتارِ تبليغاتِ آگهي تبليغاتي18 در آلمان توأم با هياهوي دعا و وعظ کردن است. پيوندي ناگسستني بين تبليغات، دعا، و وعظ وجود دارد. در ايالات متحده، در برنامههائي که مربوط به مدتّها پيش ميشود يکي از سرنوشت سازترين لحظات در پايان دعا فرا ميرسد. ـ و آن لحظه حاضر و دخيل در دعاي حقيقي است ـ ديانت مسيحي تنها ديانتي است که در آن از دعاها، مثل اديان ديگر، فقط فيلمبرداري و عکس برداري نميشود، بلکه آنجا نفس دعا حاکي از کار و فرايند عکاسي يا فيلمبرداري است. صرفاً از کسي که دعا ميخواند فيلمبرداري نميشود، مثل مسلمانان و يهوديان که بدون نگاه کردن به دوربين نماز ميخوانند؛ بلکه يک مسيحي در ميکروفون دعا ميکند و دعا در مقابل دوربين اجرا ميشود. دعا در اينجا، از حيث صدا و تصوير، در عمل انتشار دادن، ضبط کردن، انتقال دادن، پخش کردن ادغام ميشود، و در پايانٍ معجزاتي که بر روي صحنه، در حال حاضر، به طور زنده، روي ميدهد آگهي تجارتي ظاهر آن را ميسازد: اين برنامه را بخريد؛ شما ميتوانيد از پست اکسپرس امريکائي استفاده کنيد يا چکهاي خود را به آدرسي که بر روي صفحه نشان داده شده بفرستيد. خود سخنران، نويسنده و بازيگر ِپيام تجارتي، تاجر يا فروشنده اين کالاي مجازي روي ويدئو- کاست، و غيره است. او اعلان ميکند که همين نمايش هفته آينده به ايالت ديگري از ايالات متحده، و حتّي به خارج، خواهد رفت. در اينجا همانندي خاص تبليغات و وعظ کردن مشاهده ميشود. چيزي که ما هماکنون دربارهاش صحبت ميکنيم ـ دين/ وسايل ارتباط جمعي امروزـ خود را ثبت ميکند و بسط ميدهد، مکان خود را در اين پيوستگي، در اين تجانس بين معجزه متعارف باور کن و معجزات خارقالعادهاي که در همه کتب مقدسه آمده است، مييابد. مايک بال: شما به تکرار گفتيد که زايل کردن مربوط به تلويزيون احتمالاً سازنده يکي از شرايط ساختاري آن است، و چه بسا حق با شما باشد. اما چرا چنين است؟ حتي در مدرسه، به من ياد دادند که تلويزيون خود آن چيز را نشان نميدهد بلکه آن حتّي همواره ساخت، تظاهر و امثال آن است. با اين تفاصيل آيا ممکن است در اين زمينه قدري توضيح دهيد؟ ژ دريدا: تأکيد من بر امر ساختاري از آن رو بود که هيچ نقدي درباره تلويزيون- ما داريم هرچه بيشتر وارد حوزه فرهنگ انتقادي مربوط به تلويزيون ميشويم، و البته اين موضوع بسيار خوبي است؛ بايد نسبت به برنامههاي زنده دروغين، درباره تأثيرات ويژه، مونتاژ، انواع دستکاريها و غيره ترديد کرد- هيچ نقدي از تلويزيون هرگز آنجه را من توهّم استعلائي رسانهها ميخوانم از بين نخواهد برد. اين توهّم اصيل منجر به اين واقعيت ميشود که مهم نيست که ما ممکن است چگونه هشيار باشيم، آنچه اهميت دارد اين است که ما هنوز چنان به تلويزيون چشم ميدوزيم که گوئي تلويزيون خود آن چيز را به ما نشان ميدهد. حتّي اگر بدانم که آن ساختگي است، دستساز است، اين تأثير حضور را نميتوان با هيچ نقدي زدود. حتّي اگر بدانم چه اتفاقي ميافتد، حتّي اگر بياندازه هشيار باشم، وانموده19 جزئي از خود آن چيز است، به شرط آنکه بتوان آن را چنين به حساب آورد. هيچ نقدي نميتواند در اين توهّم ساختاري نفوذ کند يا آن را محو کند. من به ضِرس قاطع ميدانم که آن [توهّم] حقيقت ندارد؛ آن را باور ندارم. امّا باور ديگري، باور مسحور شده ديگري به کار خود ادامه ميدهد، و کار آن مستلزم تحليل پديدارشناختي متفاوتي است. براي تغيير سياق کلام و الگوي فلسفي بايد گفت که آن شبيه نقد پندارهاي استعلائي در نزد کانت است: که هرگز، بنا به اظهار کانت، پندار استعلائي را از عملکرد باز نميدارد. نقد سر در گميهاي تلويزيوني مانع عملکرد آنها نيست، همچنين مانع از آن نيست که آنها در قالب نوئماي شبحآساي "حاضرگردانيدن"[Mise en présence] اينگونه عمل کنند. جرح و تعديل پديدارشناختي باعث تغيير هيچچيز در محتوائي که به عمل کردن خود ادامه ميدهد نميشود. . . بگذاريد به طور گذرا و به سرعت متذکّر شويم که نقشي را که هوسرل در نظام تقليل أيدتيک - پديدارشناختي خود به توهّم نسبت ميدهد ناشي از اينجاست. مايکل وتزل20: مايلم درباره خطرات وسايل ارتباط جمعي صحبت کنيم. کار رسانهها برقراري ارتباط نيست، بلکه کار آنها بيشتر مثل حلقهاي است که حافظه چيزي را نگه ميدارد. کار برقراري ارتباط آنها در مرتبه دوم است. واقعيت و رسانهها نبايد در تقابل با يکديگر باشند. حتّي ما بايد درباره توليد واقعيت صحبت کنيم. شما [در جاي ديگري]21 واژه ابداع را به کار بردهايد، و اين دقيقاً همانچيزي است که ميتوان در تاريخ رسانهها به آن رسيد. ما همواره در يک جامعه درک و دريافت زندگي ميکنيم. تلويزيون واقعي که به تازگي قدم به عرصه وجود گذاشته است، در قياس با شبحگوني تئاتري، کاملاً مسيحي است. وسايل ارتباط جمعي پيام استِ مک لوهان به همان اندازه مسيحي است که شما ميتوانيد باشيد. ژ. دريدا: من تنها يک رشته از آنچه شما گفتيد را دنبال ميکنم. بنيامين چه ميکند آنگاه که از بازتوليد ميگويد؟ يا از فرض روانکاوي و سينما سخن ميگويد؟ او، به تفصيل، بر روي امر واقع ساختاري، بر روي تغيير شکلي که بيشتر کيفي است تا کمّي، انگشت ميگذارد: دوربين، همچون روانکاوي، در امکاني که براي ما فراهم ميکند تا جزئيات را بزرگ کنيم و بالطّبع بهتر به تحليل آنها بپردازيم، کاري که پيشتر از دست ما بر نميآمد، نه فقط تصويري بزرگ شده از آنچه خُرد است در اختيار ما ميگذارد، بلکه دسترسي ما را به ساختار ديگري از امر واقع ميسّر ميکند. ساختار ديگري، شکلي از رابطه علت و معلولي که تا به حال ناشناخته بوده است، حال بر مطالعه تحليلي جزئيات، بر ميکروسکوپ يا بر نور جستوجوگر و مصرّ دوربين، رخ ميگشايد. جزئيات بزرگ شده تنها نميگذارد خرده ريزهها را ببينيم، آن امکان مطالعه کل ـ خواه گشوده خواه بسته ـ را ميدهد. اين چيزي است که در مورد وسايل ارتباط جمعي روي ميدهد: نه بازنمائي تصوير کلان يا کمابيش واضح واقعيت از آن رو که واقعيت است، بلکه تجربه و حتّي آزمايشي با ساختار ديگري از واقعيت [را به دست دادن]. در عين حال، از طريق رويدادي که مولّد آن است و از طريق دسترسياي که آن به ساختار ديگري ميسّر ميکند، و بالطّبع به دريافتها، چشماندازها، تجربههائي متفاوت- متفاوت با نوع ديگري از کار. . . بت گروين22 : روي سخن در اين پرسش هم با ژاک دريداست و هم با طلال اسد. شما راجع به رابطه مسيحي خاص تصوير رسانهايشده صحبت کرديد و گفتيد که اديان ديگر اين تجربه قدسي بيواسطه را که با تماشا کردن ميتوان در آن سهيم شد ندارند. آيا ميتوانيم گسترشي را در اديان غير مسيحي که آن خصوصيت را خواهند يافت تصوّر کنيم، و آيا ما حتّي در موقعيتي قرار داريم که آن را تشخيص دهيم، به فرض آنکه شما آن را از جنبشهاي مسيحيکننده بدانيد؟ طلال اسد: خوب، بيدرنگ، من مسلماً عقيده دارم که ميتوان تصوّر چنين گسترشهائي را کرد. در حقيقت، رشد و گسترشهاي گوناگوني در انديشه و عمل اسلامي معاصر وجود داشته است که به جدّ تحت تأثير مفاهيم مسيحي و پسا- مسيحي درباره ماهيت دين و نحوه قابليت ارتباط دين با جامعه بوده است، جامعهاي که شامل اسلامگراياني است که نشان خواهم داد از جهات معيّني بسيار مسيحياند. امّا به سرشت تصوير و رسانهها در ارتباط با تجربه مقدّس توجه کنيد، من با اين واقعيت مواجه شدم که نه فقط خود تصوّر که چه بسا مرکز مقدّس بنيانگذار يا شگفتانگيز سنّت اسلامي، که قرآن باشد، به نحوي به معناي واقعي کلمه قابل ترجمه نيست. به نظر من اين مسئله سخت بر ضدّ مفهوم رسانههاست.... حتّي در آنجا که کوششهائي براي ترجمه قرآن به زبانهاي ديگر انجام گرفته است، مترجمان ترجيح دادهاند که آنها را ترجمه نخوانند، صرفاً به اين دليل که پيشفرض اين است که قرآن ترجمه ناپذير، غير قابل تغيير و غير قابل انتقال است. حتّي در برابر ترجمهء قسمتهائي از ادعيه شديداً مقاومت ميشود. در اوائل اقامه اذان به عربي ممنوع بود.23 اين امر با اين مفهوم سازگار است که هر چند مقدّسترين تجربه مربوط به کلام الهي ميتواند از طريق ميکروفونها و بلندگوها پخش شود، با اينهمه آن تجربه بايد کلام اصيل با صداي انساني باشد. ژ. دريدا: آنچه ميگوييد بنيادي است، و اساساً به همه بنيادگرائيها، به ويژه، در سرزمينهاي اسلامي مربوط است. در هيچ کجاي ديگر اين پيوند ِبا نصّ ترجمه ناپذير، نصّ قرآن، اين اندازه انعطاف ناپذير نيست. بيشک، در همه اديان دين ِسبک24 معيّني وجود دارد. همواره بازگشت امر ديني به امر درست در قالب سبک تنزّل ميکند: آن همواره در هر جاي ديگري، حتّي در قلمرو مسيحيّت، دين سبک است، بنيادگرائي [کاتوليکي] فرانسوي خود را در لحظه خاصي از زمان از طريق دفاعش از [سبک] لاتين در خدمت عبادي متمايز کرده است. امّا، به نظر من، هيچ کجا مطابق اصل بودن ِ تثبيت شده زبان، شکل مربوط به سبکِ پيام اصلي، از حيث صرف بدنه آن، به اندازه ديانت اسلام به خود قداست نميبخشد. اين امر لزوماً به معناي مقاومت در برابر رسانهاي شدن نيست، بلکه به معناي مقاومت در برابر ترجمه است، چنانکه در برابر نوع خاصي از تکرار. نصّ بايد تکرار شود، امّا اين تکرارِ بدون تغيير بايد نصّ را دست نخورده بگذارد و در نتيجه خود را در مقام تکرار از ميان بردارد. به اين دليل من از ثبات گفتم. اين تکرار بايد مطابق اصل بودن را به معناي دقيق لفظ بازتوليد کند، بدون ترجمه و بدون آن تکراري که در عين حال ترجمه خوانده ميشود. بيش از هر چيز ديگر، چيزي که به حساب ميآيد بدنه نصّ است. آري، مسأله ترجمه، از هر جهت، در قلب هر چيزي است که موضوع صحبت ماست. اگر درست فهميده باشم اولين پرسش شما اين بود که آيا ما در اينجا از همانچيز صحبت ميکنيم؟ من مطمئن نيستم که تاريخ ابراهيم را بايد جزئي از دين به حساب آورد. به محض آنکه من آن را پديده ديني يا آرشيو پايه گذار دين به معناي دقيق لفظ بخوانم، پيشاپيش مرحله مسيحيشدن شروع شده است. امّا شما ميدانيد که در برابر اين فرايند مسيحيشدن مقاومت آسان نيست. وقتي فرويد به ما ميگويد که ديانت مسيحي ديانت إبن و ديانت يهودي ديانت أب است، که به طرزي خاص مصلوب کردن يعني تکرار و امثال آن، تفسير روانکاوانه جاي خود را در تفسير خاصي از هبوط و رابطه أب و إبن،[يعني] پيوند در پيوند، پيوند در تفسير رابطه أب و إبن بين ديانت يهود، ديانت مسيحي، و اسلام مييابد- مسئله زن در هر سه دين ناپرسيده مانده و ميتوان گفت، کنار گذاشته شده است. در عين حال ناگزيريم بر گسستهاي درون ادياني که آسماني25 خوانده ميشوند ـ اديان صاحب کتاب يا اديان توحيدي ابراهيمي ـ انگشت بگذاريم و با اين وصف فراموش نکنيم که، با همه اين احوال، آن همان چيز است. چنانکه با نظر به اين همان که در تمام اين گسستها پا برجاست و خود را از يکي از آن چيزهائي که دين رومي آن را دين ميخواند به ديگري تکرار ميکند، طبعاً صرف تکرار اين همان، از حيث اين همان بردگي مربوط به تعيين هويت، با آنچه از راه تلويزيون و با دستورالعمل گفتگوي اديان وحدت گرائي کليسا و جهان وطني مذهبي در ميان ميآيد، ارتباط ذاتي مييابد. امروزه، هر گاه که کسي در هر جا طالب پايان بخشيدن به جنگي است، به وحدت بخشيدن دوباره اديان رو ميکند. برنامههائي تلويزيوني وجود دارد ـ در فرانسه، اگر اشتباه نکنم، بيشتر از ناحيه مسلمانان، تا يهوديان و مسيحيان، چه که اسلام بيشتر خود را در مظان اتّهام ميبيندـ که به پخش مجدّد سخنرانيهائي ميپردازد که به گفتگوي بين اديان اختصاص دارد؛ طلال اسد: نکته ديگري را که به نظرم رسيد اضافه مي کنم. وقتي مردم مراسم حج را به جا ميآورند، زنان صرفاً مجاز به نپوشيدن چادر نيستند بلکه عملاً ممنوع از چادر پوشيدناند، آن هم به دليل چهره به چهره شدن با خداوند، اين نيست که خداوند نميتواند پس حجاب را ببيند بلکه اين است که در آنجا هيچ واسطهاي نبايد در کار باشد. و نکته جالب اين است که افراد همه جوامعي که عملاً حجاب را رعايت ميکنند بايد موقع اجراي مراسم حج آن را از سر بردارند، زيرا آن لحظه مقدّسي است که بنده با خداوند خود روياروي ميشود، و آنجا هيچ واسطهاي نبايد در بين باشد. ژوليوس ليپنر26 : آقاي دريدا . . . من مجذوب اين نکته شدم که از شما شنيدم، تجسّد، رسانهاي شدن خداست. و پيوندهائي که شما بين ساختار رسانهاي شدن که تجسّد است و رسانه تلويزيون برقرار کرديد. به نظر ميرسيد شما به نحوي ميرسانيد که چه بسا مسيحيّت در ارتباط با رسانه تلويزيون، با تصوير بصري در مقابل با تصوير شنيداري، مناسبتر از اسلام است. حالا يک متکلّم مسيحي ميتواند و چه بسا در پاسخ بگويد که تصوير مقبره خالياي که تصوّر ميشد مسيح از آن برخاسته است دقيقاً آن [تجسّد] است: نه آخرين کلمه ـ که مسيح در شام آخر بر زبان راندـ. نحوه جديد حضور مسيح در جهان از رهگذر روح است، و آن ديگر تصويري بصري نيست. بنابراين رسانه تلويزيون يک تحريف است و نه دقيقاً بسط تجسّد. دوست دارم پاسخ شما را در اين مورد بدانم. اگر بتوانم تفسير مختصري نيز درباره اسلام اضافه ميکنم که آنچه در اسلام به مسيح مربوط ميشود، البته، حضرت محمّد (صليالله عليه و آله وسلم) نيست، بلکه قرآن است – من به مطالعاتي برخوردهام که ادّعا ميکنند قرآن رسانهاي شدن کلمه الّله است. اين درست که شما نميتوانيد قرآن را ترجمه کنيد، اين دليل آن است که چرا همه ترجمهها صورتي از تفسيرند و نه صورتي از تفسيرها. امّا، با اينهمه، آن صورتي از رسانهاي شدن است. در اين صورت مقاومت در برابر تصوير بصري وجود دارد و نه تصوير شنيداري. مايلم تفسير شما را در اين زمينه بشنوم. دريدا: به نظر ميرسد من از تناقضي سوء استفاده ميکنم که از آغاز دعوت به توجه به آن کردم، يعني آن تناقض با خودي که از نظر من در قلب اين موضوع است، به بيان دقيقتر، آن تناقض با خود غيرقابل تعبيري27 است که به آن به عنوان خود به خود – ايمنسازي اشاره کردم. آيا اين مسئله گور سرباز گمنام، گور خالي از جسد، خلاء کنوسيس است يا نه، که غياب يا خالي بودن، ناپديد شدن جسد لزوماً متناقض با تشبّث به رؤيتپذيري يا تشبّث به تصوير نيست. به شيوهاي خاص خود تلويزيون آن تصوير خواهد بود: تشبّث به رسانهها ناپديدي جسد است، چه از آن رو که ديگر جسدي در کار نيست، و تلويزيون در صدد جان تازه دميدن است، آن در شرف وقوع است ـ در شرف وقوع بودن آنچه که ديگر روي نميدهد و هرگز نيز روي نخواهد داد، امّا آنچه که از پديدار شدن [Poindre] در تصوير باز نميماند، از خبر دادن و بشارت دادن باز نميماند، ولو آنکه بدانيم که آن در شرف وقوع بودن عدم است)، يا از آن روي که آن شراب و نان، نان فطير شده است، خون و بدن روحاني شده، شبحگون شده، مجازي شده، مقدّس شده، و تحليل پذير. بيشک، متکلّمان مسيحي خاصي ميتوانند تلويزيون را به عنوان يک تحريف محکوم کنند. امّا اين اقدام لزوماً در تضاد با اين منطق نيست. سرچشمههاي الهيات همواره بيش از آن است که گمان ميرود. تلويزيون نه به عنوان فرايند شبحآسا شدن روحاني کننده، بلکه به عنوان وسوسه بتپرستي جديدي، آئين مشرکانه تصوير، قدم به عرصه ظهور ميگذارد. از نظر اين الهيات، شرّ نه روحانيت تمثال، که وسوسه نفساني صنم است. پي نوشتها: 1. Derrida, "Faith and Kowledge," P.2.- Trans. 2. سعي کردهام اين گزاره را در ايمان و شناسائي در نظر بگيرم. 3.The New News . 4. Auto - immunity . 5. Sacredness . 6. Sanctity . 7. kenosis . لفظ يوناني به معناي عمل تهي کردن و در الهيات مسيحي به معناي عمل مسيح است که خود را خالي از هيئت خداوند کرده، به قالب خادم درآمده و خود را تا حدّ مرگي دردناک خوار داشت. به معناي وسيع لفظ نيز به اختيار دست از حقوق خويش، آرزوها و بلند پروازيهاي خويش کشيدن و قبول رنج در مقام پيرو مسيح کردن است. م 8. Company. 9. Globality. 10. Revealed religion. 11. New Testament. 12. Imperializing universalism. 13. Auto-affective . 14. Answering machine. 15. Sonority. 16. Samuel Weber. 17. multimedia. 18. Reklame. 19. Simulacrum. 20. Michel Wetzel. 21. کروشه در متن اصلي وجود دارد. 22. Beth Gerwin. 23. نميدانم زمان اين اوائل را بايد تا کجا عقب کشيد ولي آنچه مسلّم است اين است که بلال حبشي مؤذّن حضرت رسول اکرم به زبان عربي اذان ميگفته است. م 24. Religion of the Idiom. 25. Revealed Religion يا اديان نازله از سماء يا اديان آسماني مصطلح در زبان فارسي. 26. Julius Lipner. 27.Nndialectizable.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر