خانه
شماره جاری
آرشیو
رسانهها و تصوير يهوديان
جيمز تي. سيگل1 /ترجمه دکتر بهزاد سالکي عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران
صفحه 25
در راه حفظ روح دين، نورچوليش ـ که يکي از روشنفکران غربگراي اندونزي است ـ ميخواهد نشان دهد که خداي مسلمانان خداي ديگران نيز هست. در وهله نخست، او بين خداي اعراب قبل از اسلام با خداي اسلام تفاوت مي گذارد. به باور متفکران اندونزي، چنين انديشهاي مبتني بر درکي نادرست از خداوند است و نورچوليش مخاطبان را به سوي شک و دينگريزي سوق ميدهد. متن ذيل گزارشي است از بازتاب اين تناقضات فرهنگي توسط رسانه هاي مکتوب. *** گفته ميشود که نفوذ يهود، که گاهي خود را در پوشش حقيقت اسلامِ درست آيين پنهان ميسازد و ايجاد ناآرامي سياسي ميکند، در حال منحرف ساختن اسلام در اندونزي است. از مدتها پيش احساسات يهودستيزي2 در اندونزي وجود داشته است، اما مطالب ضد يهودي سال هاي اخير بسيار افزايش يافته است. پروتکلهاي زعماي صهيون،3 به نسبت ديگر نوشتههاي ضد يهود، چندين بار تجديد چاپ شده است. [1] همچنين شگفتانگيز نيست وقتي ميشنويم که به يهوديان به عنوان علت بحران اقتصادي کنوني اندونزي اشاره ميشود. ترجمه واژه الله ممکن است مفيد باشد به برخي نمونههاي کاربرد ضد يهودي رايج نگاه کنيم. کاربرد نخست در نتيجه پيشنهادي براي بنيادي تازه به منظور ارتقاء رواداري و تساهل4 در ميان اديان رواج يافت. نور چوليش مجيد5 طي لحظهاي حساس در استقرار نظام جديد،6 اصطلاحي که سوهارتو براي متمايز ساختن آن از نظام اولين رئيس جمهوري اندونزي، سوکارنو،7 به رژيم خود داد رئيس انجمن دانشجويان مسلمان اندونزي8 ـ HMI ـ بود. نورچوليش در ميان شخصيتهايي که در صحنه ملي اندونزي به نمايندگي از اسلام سخن ميگويند کاملاً شناخته شده است. در دسامبر 1992، او سخناني درباره مداراي ديني ايراد کرد که در ميان بسياري از مسلمانان هياهوي زيادي برانگيخت و باعث شد که او عامل صهيونيست و عضو توطئه بينالمللي يهودي خوانده شود.[2] او به تازگي از آمريکا بازگشته بود، و به آراء آيندهشناسان9 خودخوانده آن زمان، اشخاصي مانند آلوين تافلر10 تکيه ميکرد تا در مقابل برخي مخاطرات هشدار دهد. دين، آن گونه که او تصور ميکرد، لازم است خود به نجات خودش اقدام کند. او چيزي را که بيست سال پيش، هنگامي که به تازگي از ايالات متحده به اندونزي بازگشته بود ـ و در آنجا در دانشگاه شيکاگو تحصيل ميکرد ـ تکرار ميکرد. در اين زمان او شعار اسلام بله، حزب اسلام نه را وضع کرد. خلاصه به باور او، مشکل اسلام عنصر سازمان يافته آن است. روح ديني ارزشمند است، اما نهادينه شدن دين، موجب اختلاف و مشکلات ديگر ميشود. فرقهها معلول بيخويشتني11 ـ اصطلاحي که او آن را از اريک فروم12 وام گرفت ـ هستند که علت آن جامعه صنعتي است. اين فرقهها موجب عدم تحمل و حتي خشونت ميشوند. نورچوليش ميگفت فرقهها بيانگر هزيمت امور مقدس هستند، زيرا امور مقدس از جامعه صنعتي با ويژگي پريشاني و تنهايياش بيرون رانده شده است. دين سازمان يافته نميتواند اين شرايط را تخفيف دهد.نورچوليش از خطر فرقهها به جاي خطر کمونيسم به عنوان راهي براي ارائه نقد خود از دين سخن ميگويد. به نظر او فرقهها، شکل ابتر دين هستند. براي حفظ شمول و روح حقيقي دين، نورچوليش ميخواهد نشان دهد که خداي مسلمانان خداي ديگران نيز هست. در وهله نخست موضوع نام خداوند مطرح ميشود: «چون توهان،13 [واژه اندونزي براي خداوند] و توهان، ميتوانند معاني متفاوتي داشته باشند. به عنوان مثال، الله اعراب قبل از ظهور اسلام با الله اسلام تفاوت داشته است. از جمله، الله اعراب فرزندان و همسراني داشت که انسانها با اهداي قرباني و خضوع به همه آنها خدمت ميکردند. در حالي که الله اسلام، مفهوم خدايي را دارد که خدايي يگانه و پاک و منزه است؛ به نظر ماکس وبر14 اين توحيد محض است ـ توحيدي محض آنگونه که به نحو مستدل در قرآن، در سوره معروف اخلاص بيان ميشود.»[3] به عقيده لقمان، چنين انديشهاي مبتني بر درکي نادرست از ادراک ناپذيري خداوند است. الله نميتواند شناخته شود، اما ميتواند تجربه شود. آنطور که او ميگويد نورچوليش با گرفتار ساختن خود در دام تناقضات و استفاده از روشي که او آن را هگلي مينامد، کساني را که بيآلايش هستند به سوي شک، فلسفه و دينگريزي سوق ميدهد. او ادعا ميکرد که درک و شناخت نورچوليش بر ترجمه ناکافي او از عربي استوار بود. منتقد ديگر، حسب الله طائب، مانند بسياري از منتقدان ديگر، نسبت به برانگيختن شک و ترديد از طريق کاربرد روشهاي نامناسب، به ويژه روشهاي غيرديني هشدار ميدهد: «بسياري از افراد هنگامي که لااله الّا الله [نخستين جزء شهادتين] به معناي خدايي [توهان] جز الله [توهان] وجود ندارد تحليل ميشود، از پيش درباره ايمان خود نگران ميشوند. اگر نخواهيم بگوييم که «خداوند هرگز خود را الله نام نبرد؛ بلکه انسانها با اين عنوان از او نام بردند.» حسبالله در ادامه به دليل استفاده از روشهاي دکارتي از نورچوليش انتقاد ميکند. «تصور کنيد اگر کسي به اسلام ايمان داشته باشد بخواهد به دنبال حقيقت بگردد. آيا او اول بايد اسلام را ترک کند؟ نتيجه چه خواهد بود؟ او آشکارا يک مرتد15 خواهد بود؟ به اين ترتيب ما ميبينيم که تحقيق علمي16(در انگليسي و با حروف ايتاليک) هنگامي که در حوزه دين به کار ميرود خطر واقعي پديد ميآورد.»[4] شماري از منتقدان، اتهام نفوذ شرقشناسان را متوجه نورچوليش ميساختند. چندتايي از آنان او را متهم ميکردند که منابع خود را نميشناسد. ابو ريجو ميگفت اگر او بخواهد چنين کند، اين به آن معنا خواهد بود که بپذيرد بسياري از محققان مسلمان که شاگردان شرقشناسان غربي بودند، هنوز تحت نفوذ استادان خود هستند. ما بايد درک کنيم که شاگردان شرقشناسان آلت دست آنها هستند، که در سراسر هر کشور مسلمان پراکندهاند و پيوسته تحت نفوذ آنانند.[5] در اين شرايط، يهودستيزي پديد ميآيد. داود راسييد خاطرنشان ميکند که نورچوليش اولين کسي نيست که با انديشههاي تکاندهنده از خارج برميگردد، ديگراني نيز وجود داشتهاند. يکي از اين اشخاص طه حسين مصري است که ادعا ميکند که محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ به جاي دريافت قرآن از خداوند، خودش آن را نوشت. او ميگويد طه حسين مدعي است که منابع يهودي، تأثير مهمي بر قرآن داشته است. او اين اظهارات را «به تقليد از استاد خود اميل دورکيم از دانشگاه سوربن در فرانسه، که استاد راهنماي رساله دکتري او بود»[6] بيان داشت. لقمان، نورچوليش را براي تحصيل در شيکاگو کاملاً ملامت مي کند: «در شيکاگو بود که نورچوليش با پروفسور لئونارد بايندر17 آشنا شد، که به اين روشنفکر مسلمان اندونزي وعده اعطاي عنوان دکتري را داد، مشروط بر اينکه او نقش جامعه مسلمان اندونزي را در حيات گذشته و آينده آن کشور انکار کند.»[7] آنان به حضور خود يهوديان در سرزمين هاي اسلامي اعتراضي ندارند. در واقع هيچ يهودي در اندونزي وجود ندارد و کسي ادعا نمي کند که آنان حضور دارند.[8] بلکه آنان از نفوذ صهيونيست ها بيم دارند، و از اين رو صهيونيست ها و يهوديان را يکي مي گيرند. نفوذ صهيونسيت ها به معني آسيب رساندن به مسلمانان از طريق اعمال و سخنان کساني است که مسلمانان اندونزي شناخته مي شوند اما کساني بيرون از مرزها اختيار آنها را در دست دارند.[9] مارتين وان بروئينسن18 که احتمالاً مهمترين مرجع غربي درباره وضعيت جاري تفکر و سازمان مسلمانان اندونزي است، اظهار مي کند که حمايت مسلمانان اندونزي از آرمان فلسطين، به ويژه از زمان جنگ شش روزه، يکي از دلايل افزايش فوق العاده در تبليغات ضد يهودي است. مطمئناً حق با اوست. هرچند همانطور که او مي گويد يکسان دانستن يهوديان و صهيونيست ها، نادرست و غيرلازم است و يهودستيزي را منحرف مي گرداند. *** شكاف و اختلافي در سطح آن كشور حاكم است؛ اين اختلاف بين اندونزياييهاي فقير و ثروتمند است. از لحاظ اقتصادي و اجتماعي، چنين اختلافي ويژگي بارز اين ملت از همان آغاز تأسيس آن بود. با وجود اين، همواره قصد بر اين بود كه اين اختلاف از ميان برداشته شود. عنصر ذاتي در مفهوم مردم19 اين باور بود كه طبقه تحصيل كرده آنها را از فقر و جهالت خواهد رهاند. چينيها به خاطر اين اختلاف طبقاتي مقصر شناخته ميشوند، كه در واقع ثروتمندترين آنها به منظور تشويق براي سرمايه گذاري در اندونزي، مورد حمايت سوهارتو قرار ميگرفتند. همانطور كه گفتهام، سرزنش چينيها به دليل ثروتمند بودن در حالي كه ما فقير هستيم، در واقع پنهان ساختن طبقه متوسط غيرچينيهاي مرفه است. در رنگاس دنگكلوك، جدايي شورشيان از حكومت خود در واقع آن نوع جدايي است كه ميان دو گروه از مسلمانان اندونزي اختلاف ايجاد ميكند. با اين حال كساني كه از شورشيان حمايت ميكنند ميگويند كه اين اختلاف را چينيها به وجود آوردهاند. تا زماني كه اين اتحاد مجدد به وقوع نپيوندد، چينيها براي ايجاد اين شكاف مورد حمله قرار خواهند گرفت. هرچند درباره چينيهايي چون كيم تجوآن به عنوان اشخاصي كه غيرعادي هستند صحبت ميشود، اما روشن نيست كه مرموز بودن آنها از نوع خيلي غيرعادي باشد. در اتهام «آنها نميجوشند» ما شكاف واقعي بين طبقات را مشاهده ميكنيم. چينيها كه تصور ميشود قادر به ارتباط با ديگران نيستند، همسايگان مسلمان يا غيرمسلمان خود را به رسميت نميشناسند. اگر كيم تجوآن، مثل همسايه خود بود، چيني خوبي بود. او صحبت ميكرد يا راجع به ديگران حرف ميزد، به اين معنا كه درباره چيزهاي خيلي معمولي صحبت ميكرد. اين در واقع عادت مردم جاوه در ميان خود و همسايگانشان است. [10] اگر هيچ پاكسازي قومي به شكل يوگسلاوي سابق وجود ندارد، به اين دليل است كه به چينيها با ديدي ترديدآميز نگريسته ميشود. آنان نيز اهل اندونزي شناخته ميشوند. بسياري از مسلمانان عليه آنها قيام كردند، و بسياري از مسلمانان به حمايت از برخي از آنها پرداختند. تمايل به اينكه چينيها رفتاري عادي داشته باشند، به اندازه ميل به حذف آنها نيرومند است. در واقع تصور اندونزي از ملت بر پايه توانايي آنها در جذب اقوام آن، و تجديد سازمان به همه اقوام، از جمله چينيها در ميان صفوف مردم اندونزي است، جدا از اينكه محل تولد يا زبان مادري آنها چه باشد. براي مثال، پيوندهاي ازدواج در ميان گروههاي قومي نشانه قدرت اين ملت است. قبل از تولد اين ملت، نياكان اندونزيايي هاي امروز نميتوانستند به اين شيوه با هم ازدواج كنند. دقيقاً اين قطع رابطه با اصل و نسب خانوادگي موجب پيدايش ملت اندونزي از درون بسياري از اقوام شد كه در يكي از صدها گروهي تولد يافتند كه ساكن اين ملت جزاير متعدد بودند. با وجود اين غالباً با چينيها به گونهاي برخورد ميشود كه گويي آنها چيني نيستند، هرچند پيوند زناشويي مكرراً بين آنها و ساير مردم اندونزي اتفاق ميافتد. موجوديت سياسي كه آزادي اندونزياييها از خاستگاههاي خود آنها پديدآورنده آن بود، ناشي از اراده مردم20 شناخته ميشد. هيچ كس عضو يك قوم زاده نميشود، و اين عضويت يك مقوله جامعه شناختي نيست. براي مثال، يك كشاورز به دليل حرفه، محل تولد، و زباني كه صحبت ميكند عضوي از مردم است و او با عملي كه انجام ميدهد عضوي از مردم ميشود. در دوره سوكارنو او يكي از كساني بود كه رئيس جمهور در ورزشگاه بزرگ پايتخت يا در راديو او را مخاطب قرار ميداد. هنگامي كه سوكارنو، كه خود را زبان گوياي مردم ميناميد، به نام آنها سخن ميگفت، كساني كه به سخنان او گوش ميكردند، حتي وقتي كه براي اولين بار برخي مفاهيم را ميشنيدند، پي ميبردند كه اين مفاهيم درواقع آنچه را كه آنها ميانديشيدند بيان ميكند. در آن نقطه، آنان اعضاي اين مردم بودند. در تحول رويدادها از كوبيدن بر طبل توسط هندرا كورنيا تا به آتش كشيدن كليساها توسط شمار زيادي از جوانان، ما ناتواني مردم را در شكل دادن به خود مشاهده ميكنيم؛ مردم كه از رهبران واقعي محرومند. نشريه مديا داکوه كه شورشهاي ضد چينيها را در رنگاس دنگكلوك نقل ميكند، گزارش درباره يك مدرسه ديني روستايي در همان منطقه دارد كه گفته ميشود در آن عقايد بدعت آميز تعليم ميدهند. طلاب از مدارس ديني سنتي به اين مدرسه حمله ميكردند و معلم بدعت گذار آن را مورد تعقيب قرار دادند. در روي سقف مسجد يك ستاره وجود داشت، كه عكسي از آن تهيه شده بود و گفته ميشد تصوير ستاره داوود است. نوشتههايي كه در ميان بقاياي تخريب شده اين مدرسه يافت شد كه امام آن، تعاليم خود را گسترش داده بود و خود را امام مهدي معرفي ميكرد، و اين روايتي بدعت آميز از مفهوم منجي موعود بود. مورد بوكي21 [نام معلم ديني] نشان ميدهد كه تحريكات اسلام و جامعه اسلامي، هم از طرف يهوديان و هم از سوي مسيحيان، هرگز متوقف نميشود. سال ها بوكي خارجي در پهلوي جامعه مسلمان تاسيك 22 بود. از همان لحظهاي كه مقامات به اندازه كافي نتوانستند به سرعت اقدام كنند، در زمان معيني تودهها كنترل خود را از دست ميدادند و همه چيز به حالت انفجاري در ميآمد.»[11] به گزارش مديا داکوه: گفته نميشود كه خود آن يهودي است بلكه اظهار ميشود حلقهاي در شبكه بين المللي يهوديان و بخشي از ابزار توطئه براي شكست دادن اسلام است. اين عنوان به يهوديان و ردپاهاي آنان اشاره ميكند وقتي كه نورچوليش مجيد متهم شد كه از شرق شناسان تأثير پذيرفته است، اين به آن معنا بود كه آنچه او ميگفت، خواه از آن آگاهي داشت يا نه، از تحريفات يهوديان از زمان و مكان ديگر نشأت ميگرفت. آنچه او ميگفت به موضوع تفسير مربوط نبود. از آنجا كه پيام نورچوليش بر تفسير خارجي اتكا داشت، نميتوانست فهميده شود. غرابت آن، كه به منبع عدم حقيقت اشاره ميكند، امكان تحقق هر پيامي است. ترجمههاي غلط حتي ممكن است از مسيحيان به صورت بوكي سبقت بگيرد. ويژگي مرموز و ناشناخته يهودي در اندونزي با تضعيف انديشه ملي و اين احساس تبعي كه اندونزياييها اكنون از منابع متفاوت حقيقت برخوردارند پديد ميآيد. فرد يهودي نه تنها از بيرون اندونزي ظاهر ميشود، بلكه از خارج تاريخ اندونزي ميآيد و اين تاريخ به نامريي بودن او كمك ميكند. از اين رو هر بار تأثير غيرعادي يهوديان متفاوت از تأثير چينيهاست. چينيها ويژگي تكرار شونده، و در واقع دائمي جامعه اندونزي هستند. واژه يهودي در اندونزي به يك تهديد اشاره ميكند. اين جامعه هيچ صورت خاصي براي آن نيافته است يهوديان اشباح نيستند، بلكه تهديد اشباحي هستند كه ظاهر خواهند شد. چينيها به تهديد يهودي در حال ظهور اشباح، عينيت و از آنجا جايگاهي خاص در اندونزي ميبخشد.[12] بوكي به شبح يهودي در اندونزي خيلي نزديك است، هرچند او واقعاً اين گونه نيست. اگر ما مجاز باشيم مواجهه بين او و مسلمانان را به تصوير در آوريم، ما تصور ميكنيم آنها چه خواهند يافت. در انديشه نويسندگان مديا داکوه، بوكي اگر حاضر بود به اين مواجهه تن دهد، به پيامهاي خاص شرق شناسان تجسم ميبخشيد. اگر او ميتوانست در مناظره حاضر باشد، ما بدون اينكه دقيقاً بدانيم با چه چيزي مواجه ميشويم تأثيرات تحريف تعاليم قرآني را به نحوي كه ديگر قابل درك نبودند، از مدتها قبل در جاي ديگر مشاهده ميكرديم. در مواجهه با او و حتي در غيابش، برخي مسلمانان اندونزي ديگر خود را در سرزمينشان راحت نمييابند و اين احساس بيگانگي حتي بيش از هنگامي كه با چينيها مواجه ميشوند كاملتر است. بوكي تعاليم خاص خود را داشت كه متأثر از يهوديان نبود. ميتوان تصور كرد كه اين تعاليم منحصر به فرد نبودند و اينكه شامل نوعي برنامه بودند. بنابراين آيا تبعيد او به شكست مفهوم raykat دلالت ميكند؟ به هيچ وجه تعجب آور نيست كه يهودستيزي بدون يهوديان را در اندونزي مييابيم؛ [13] شگفت انگيز نيست كه مسلمانان اندونزي با هم دينان خود در خاورميانه احساس نزديكي ميكنند. با اين وصف، در خور توجه است كه بسياري از اندونزياييها، صهيونيستها و يهوديان را يكي ميگيرند و اينكه اين يكي گرفتن بر تصوير آنان از خود يا به تعبير ديگر، فقدان تصويري از خود تأثير ميگذارد و حد و ميزان هويت ملي را مشخص ميكند. پي نوشتها: 1. وان بروئينسن خاطر نشان ميكند كه پروتکلهاي زعماي صهيون در اندونزي، نه از منابع اروپايي بلكه از منابع عربي تجديد چاپ شد. او پيشينه تمايل به نكوهش يهوديان براي توطئه در اندونزي را نه به اروپا بلكه به عربستان سعودي، كويت و مصر باز ميگرداند. اين نشريه همچنين ترجمههايي را از آثار روژه گارودي در شمارههاي مارس، مه و ژوئيه 1986 منتشر كرد. نورچوليش مجيد نيز غالباً از گارودي نقل قول ميكند. 2. هفنر آشكارا از نورچوليش مجيد، سخن ميگويد و به توصيف توزيع رهبري اسلامي مي پردازد، اما او روابط پيچيده آن رهبري را با نظاميان اندونزي تقليل ميدهد و ذكري از ضديّت سرسختانه آنان با كمونيسم به ميان نميآورد، 3. Ibid., 5I. 4. HM Hashallah Thaib, “Mengkaji Gasan Nurcholish,” in Lukman Hakiem, ed., Menggugat Gerakan Pebmaruan Keagamaan, II2-23; originally given as a talk in medan on July 27, I993. 5. Abu Ridho “Hikmah Lain dari Polemik Itu,” in Lukman KHakiem, ed., Menggugat Gerakan Pembaruan Keagamaan, 195 – 213; 208; 6. Daud Rasyid “Kesesetan Dikemas dengan Gaya Ilmah” in Lukman KHakiem, ed., Menggugat Gerakan Pembaruan Keagamaan, 93 7. Ibid., 94. 8. Daud Rasyid, “Kesesatan Dikemas Dengan Gaya Ilmiah,” I05. 9. Lukman Hakiem, “ Nabi Gagal Menjalankan Missinyaه” Media Dakwah , December 1993. 10. برخي جامعه يهودي را در سورابايا ميشناسند، كه امروزه تنها شامل سه خانواده است، يا شنيدهاند كه يك شخص يهودي وجود دارد كه در محله معين در جاكارتا زندگي ميكند، تصور نميشود اين افراد تهديدي ايجاد كنند، در حالي كه يهوديان بيرون از اندونزي همواره نوعي تهديد هستند. 11. فاصله ميتواند تاريخي باشد. مقاله Media Dakwah ادعا ميكند كه پيشنهادهاي نورچوليش كاملاً پيشنهادهاي آني بسانت و انجمن حكمت كه در نيمه نخست اين قرن در اندونزي فعال بود، شباهت دارد. تيم تحقيق Media Dakwah كه اين مقاله را تهيه كرده است، تصور ميكند هنوز از جهتي مهم، فعال است. 12. “The devious movement of buki Sahidin: Jewish Traces in Tasikmalaya,” Media Dakwah, March I997, 4I. 13. مارتين وان بروئينسن به درستي خاطرنشان ميكند كه يهودستيزي اغلب در مكانهايي در اروپا و آمريكا كه يهوديان نادرند، يافت ميشود. با وجود اين، تفاوت بين مكانهايي مانند مناطق روستايي داكوتاي جنوبي و اندونزي اين است كه مناطق روستايي داكوتاي جنوبي، متعلق به جوامع بزرگتري هستند كه يهوديان در آنجا نقش مهمي ايفا ميكنند و شرايط شناسايي آنها كاملاً مهياست. بنگريد به: ‘ Yahudi sebagai Simbol’ 259. شكل يهودستيزي آسيايي در ژاپن و چين، كاملاً متفاوت از اندونزي است. بنگريد به مقاله، مربوط به اين موضوع در: The Construction of Racial Identities in China and Japan, Honolulu: University of Hawai Press, 1997. پي نوشتهاي مترجم: 1. James T. Siegel. 2 . anti-Semitism. 3 . The Protocols of the Elders of Zion. 4 . Tolevance. 5 . Norcholish Madyid. 6 . New order. 7 . Sukarno. 8 . Indonesian Muslim students Association. 9 . Futurologists. 10 . Alvin Toffler. 11 . Alienation. 12 . Eric Fromm. 13 . Tuhan. 14 . Max Weber. 15 . Apostate. 16 . Scientific Search. 17 . Leonard Binder. 18 . Martin van Bruinessen. 19 . Rakyat. 20 . rakyat. 21 . Buki. 22 . Tasik.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر